broken heart

عشق فقط یک کلام.....حسین علیه السلام

سلام دوستان

امروز دوشنبه 31 فروردین 94 هست ومن فردا صبح ساعت 3ونیم عازم اصفهانم تا از

اونجا راهی پادگان 02 تهران بشم....بنابراین طی دوماه آموزشی که خواهم داشت و

نمیتونم بیام وبلاگ آپ نخواهد شد واین آخرین پست من هست تا زمانیکه انشاالله برگردم

دعا کنید آموزشی خیلی سخت نگیرن بهمون...بعدش هم اینجا بیفتم...

خداحافظی موقت از همه شما دوستان

 

سرباز وطن: محمدرضا محبوبی


برچسب‌ها: سربازی, آموزشی, پادگان 02, محمدرضا محبوبی
نوشته شده در دوشنبه سی و یکم فروردین ۱۳۹۴ساعت ۱۷:۳۹ بعد از ظهر توسط محمدرضا|

آقایون از دید یک خانم....جالبه بخونید

یک وقت هایی فکر میکنم مرد بودن چقدر می تواند غمگین باشد. هیچ کس از دنیای مردانه نمی گوید. هیچ کس از حقوق مردان دفاع نمیکند. هیچ انجمنی با پسوند «... مردان» خاص نمیشود. مرد ها نمادی مثل رنگ صورتی ندارند.

این روزها همه یک بلند گو دست گرفته اند و از حقوق و درد ها و دنیای زنان می گویند. در حالی که حق و درد و دنیای هر زنی یکی از همین مرد ها است. یکی از همین مرد هایی که دوستمان دارند. توقتی میخواهند حرف خاصی بزنند هول می شوند. حتی همان مرد هایی که دوستمان داشتند ولی رفتند...

یکی از همین مرد های همیشه خسته. از همین هایی که از 18 سالگی دویدن را شروع میکنند. و مدام باید عقب باشند.  مدام باید حرص رسیدن به چیزی را بخورند. سربازی، کار، در آمد، تحصیل... همه از مرد ها همه توقعی دارند. باید تحصیل کرده باشند. پولدار، خوشتیپ، قد بلند، خوش اخلاق، قوی... و خدا نکند یکی از اینها نباشند...

ما هم برای خودمان خوشیم! مثلن از مردی که صبح تا شب دارد برای در آمد بیشتر برای فراهم کردن یک زندگی خوب برای ما که عشقشان باشیم به قولی سگ دو می زند، توقع داریم که شبش بیاید زیر پنجره مان ویالون بزند و از مردی که زیر پنجره مان ویالون می زند توقع داریم که عضو ارشد هیات مدیره ی شرکت واردات رادیاتور باشد. توقع داریم همزمان دوستمان داشته باشند، زندگی مان را تامین کنند، صبور باشند و دلداریمان بدهند، خوب کار کنند و همیشه بوی خوب بدهند و زود به زود سلمانی بروند و غذاهای بد مزه مارا با اشتیاق بخورند و با ما مهمانی هایی که دوست داریم بیایند و هر کسی را که ما دوست داریم دوست داشته باشند و دوست های دوران مجردیشان را فراموش کنند و نان استاپ توی جمع قربان صدقه مان بروند و هیچ زن زیباتری را اصلن نبینند و حتی یک نخ هم سیگار نکشند!

مرد ها دنیای غمگین صبورانه ای دارند. بیایید قبول کنیم. مرد ها صبرشان از ما بیشتر است. وقت هایی که داد میزنند وقت هایی هم که توی خیابان دست به یقه می شوند وقت هایی که چکشان پاس نمیشود وقت هایی که جواب اس ام اس شب به خیر را نمیدهند وقت هایی که عرق کرده اند وقت هایی که کفششان کثیف است تمام این وقت ها خسته اند و کمی غمگین. و ما موجودات کوچک شگفت انگیز غرغروی بی طاقت را دوست دارند. دوستمان دارند و ما همیشه فکر میکنیم که نکند من را برای خودم نمیخواهد برای زیبایی ام میخواهد، نکند من را برای شب هایش میخواهد؟ نکند من را برای چال روی لپم میخواهد؟ در حالی که دوستمان دارند؛ ساده و منطقی... مرد ها همه دنیایشان همین طوری است. ساده و منطقی... درست بر عکس دنیای ما.

بیایید بس کنیم. بیایید میکرفون ها و تابلو های اعتراضیمان را کنار بگذاریم. من فکر میکنم مرد ها، واقعن مرد ها، انقدر ها که داریم نشان میدهیم بد نیستند. مرد ها احتمالن دلشان زنی میخواهد که کنارش آرامش داشته باشند. فقط همین. کمی آرامش در ازای همه فشار ها و استرس هایی که برای خوشبخت کردن ما تحمل میکنند. کمی آراممش در ازای قصر رویایی که ما طلب میکنیم... بر خلاف زندگی پر دغدغه ای که دارند، تعریف مرد ها از خوشبختی خیلی ساده است.

 

وقایع اتفاقیه:

 

+ چون روز مرد اینجا نیستم الان پیشاپیش روز مرد و روز پدر رو تبریک میگم به همه مردها و پدرهای سرزمینم

+ واقعا راست میگه....حرفاش کاملا درسته

+ روز شمار خدمت: 3 روز تا اعزام

 

 


برچسب‌ها: روز مرد, روز پدر, وقایع اتفاقیه, محمدرضا محبوبی
نوشته شده در جمعه بیست و هشتم فروردین ۱۳۹۴ساعت ۲۰:۱ بعد از ظهر توسط محمدرضا|

نامم را پدرم انتخاب کرد

نام خانودگی ام را یکی از اجدادم،

دیگر بس است

راهم را خودم انتخاب خواهم کرد.

دکتر علی شریعتی

 

پی نوشت: روز شمار خدمت: 7 روز

 

 

 


برچسب‌ها: دکتر شریعتی, وقایع اتفاقیه, محمدرضا محبوبی
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم فروردین ۱۳۹۴ساعت ۲۳:۳۸ بعد از ظهر توسط محمدرضا|

 یکی از اعضای خانواده قربانی اول در فرودگاه جده درباره جزئیات این فاجعه می گوید: «کاروان ما قرار بود ساعت 1 بامداد هشتم فروردین ماه از فرودگاه جده به سوی تهران پرواز کند، در هنگام بازرسی، ماموران سعودی دو نوجوان ایرانی را به بهانه بازرسی بیشتر از کاروان جدا و به اتاقی منتقل کردند. شرطه عربستانی در اتاق اسلحه خود را پشت سر قربانی اول قرار می دهد و به فارسی به او می گوید فقط خفه شو و حرف نزن و عمل شیطانی خود را انجام می دهد. سپس قربانی اول را به بیرون می فرستند اما وی به دلیل و حشت زدگی و حیرت شدید هیچ چیزی به خانواده و مسئولین کاروان نمی گوید. در این حین شرطه های عربستانی به قربانی دوم نیز تجاوز می کنند و سپس او را به خارج از اتاق می فرستند. قربانی دوم اما ماجرا را برای خانواده و مسئولین کاروان می گوید، با اعتراض و سر و صدای خانواده و اعضای کاروان، ماجرا دهان به دهان می چرخد و زوار ایرانی در اعتراض به این جنایت از سوار شدن به هواپیما خودداری می کند.»

به گزارش «انتخاب»، عضو خانواده قربانی اول می افزاید: «با تماس مدیر کاروان، مسئولان کنسول گری جمهوری اسلامی و نماینده بعثه مقام معظم رهبری در محل حاضر می شوند، پزشکی قانونی در محل به بررسی وضعیت دو قربانی می پردازد و جنایت صورت گرفته را تایید می کند.»

عضو خانواده قربانی اول در شرایطی که بغض شدید مانع از سخن گفتنش می شود، می افزاید: «این بچه ها بعد از این اتفاق نمی دانستند چه باید بگویند، شرایط روحی شان بسیار وخیم است و حیثیتشان خدشه دار شده است، از شما خواهش می کنم نامی از کسی نبرید و از آبروی این بچه ها حراست کنید، من فقط به مسئولین می گویم غیرت داشته باشد، فکر کنید این دو نوجوان فرزندان خودتان هستند.»

 

پدر قربانی اول: این اتفاق، تجاوز یک دولت به دولت دیگر بود

پدر قربانی اول که جانباز دفاع مقدس است، نیز به خبرنگار دولت بهار می گوید: «مگر جایی امن تر از حرم امن الهی هم داریم؟ ما به آنتالیا نمی رویم، بچه هایمان را به جاهای آنچنانی نمی بریم، بچه هایمان را بردیم به یک مکان مکان مذهبی، بردیم به ام القرای اسلام، ماموران حکومتی عربستان، بچه های ما را ربودند و جنایت کردند، ابعاد این جنایت قابل شرح نیست. عوامل حکومت آل سعود بودند که بچه های ما را ربودند، آن ها مامور اجرای قانون بودند، ما در گیت بازرسی که نمی توانیم به آن ها بگوییم بازرسی نکنید، وقتی می گویند می خواهیم بازرسی بیشتری انجام دهیم، نمی توانیم مخالفت کنیم، شما چه می دانید آن ها چه نیتی دارند، بچه هایی را که سن پایینی داشتند بردند و درب اتاق را قفل کردند...»وی می افزاید: «من فکر می کنم این جنایت، جنایتی علیه یک شخص و یک خانواده نیست، این تجاوز یک دولت به دولت دیگر است، آن دو پست فطرت اهمیتی ندارند، حکومت سعودی باید جواب بدهد، در فرودگاه های ایران، بهترین و مودب ترین بچه های سپاه پاسداران مشغول خدمتند، در فرودگاه های ایران مگر با عربستانی ها این طور برخورد می شود، ماموران فرودگاه های ما شریف و باشخصیتند، چرا حکومت عربستان از فاسدترین عناصر بهره می گیرد؟ این ها یک نفر، دو نفر نبودند، یک تیم بودند، همه گیت بازرسی با متجاوزین همکاری کردند، همراه این بچه ها هیچ شیء مشکوکی نبود، هیچ موردی نداشتند، تا این لحظه که من با شما حرف می زنم، پسر من حتی یک بار هم تنهایی به مدرسه نرفته است، همواره از ابتدا بنده یا همسرم او را به مدرسه برده و آورده ایم، یک لحظه از خانواده جدا نبوده، ماموران حکومت عربستان بچه ما را دزدیدند و از ما جدا کردند.»

پدر قربانی اول خاطرنشان می کند: «بچه های ما به عنوان یک ایرانی مسلمان مورد تعدی قرار گرفتند، حالا مسئولان کشور ما در برابر این اتفاق می خواهند چه کار کنند؟ اولا باید این بچه ها را نجات دهیم، من نگران ایمان بچه ها هستم، من بچه ام را در شرایطی بردم به حرم امن الهی که مومن بود و با این وضع او را بازگرداندم. این بچه یک کلام به من نمی گوید، اما من می دانم در درون او چه می گذرد. من عاشق کشور و نظامم هستم، ما دوستدار رهبر عزیز انقلاب هستیم، من در دفاع مقدس با دشمن متجاوز جنگیدم تا به ناموس ایرانی تجاوز نشود. من همه مسئولان کشورمان را دوست دارم چون همه شان را خودمان انتخاب می کنیم، رفتار شرطه های عربستانی، یک دشمنی با ایرانی مسلمان بود، خواستند تحقیرمان کنند، خواستند ملت ما را تحقیر کنند، می دانید که سعودی حمله کرده است به یمن، خواستند عقده گشایی کنند، با ما مثل دشمن رفتار کردند.»پدر قربانی دوم: هیچ یک از مسئولان سازمان حج و زیارت و وزارت امورخارجه به سراغ ما نیامده اند

 

پدر قربانی دوم نیز می گوید: «بعد از این جنایت، چند تن از مسولین بعثه مقام معظم رهبری در فرودگاه حاضر شدند و ماجرا را پیگیری کردند. با کنسولگری ایران در جده تماس گرفتیم و نماینده آن در محل فرودگاه حاضر شد و در جریان تنظیم صورت جلسه ماجرا حضور داشت. نزدیک به دو هفته از این موضوع می گذرد و تا به امروز هیچ یک از مسئولان سازمان حج و زیارت و وزارت امورخارجه برای پیگیری موضوع و روشن شدن ابعاد آن به سراغ ما نیامده اند. نماینده کنسولگری ایران در جده به من قول پیگیری داد و گفت شما دیگر پیگیر این ماجرا نباش، من شخصا موضوع را رسیدگی می کنم و نتیجه را به تو اطلاع می دهم، اما تا به امروز خبری به ما نداده اند.»

وی می افزاید: «روحانی کاروان ما به من گفت که طبق قوانین عربستان، آن دو مامور حکمشان اعدام است، به ما گفته اند که فعلا این دو شرطه زندانی هستند اما نمی دانم صحت دارد یا خیر. ما آنجا به سرکنسولگری ایران وکالت دادیم که پیگیر ماجرا باشد و امیدواریم پیگیری های لازم انجام شود و افراد خاطی مجازات شوند. ما به که مسئولین و دستگاه های عربستانی دسترسی نداریم. امید ما به مسئولین کشورمان است که آن ها نیز تا امروز خبری از پیگیری و نتیجه موضوع به ما نداده اند. به یکی از مسئولان کنسولگری ایران در جده گفتم که فکر کن این حادثه برای فرزند خودت اتفاق افتاده است، چه واکنشی نشان می دهی؟ گفتد شما خیالتان راحت باشد، تا حقتان را نگیریم عقب نشینی نمی کنیم. هنوز منتظر جواب آن ها هستیم ولی هیچ خبری نشده است.»  

 

وقایع اتفاقیه:

 

  + ز شیر شتر خوردن و سوسمار       عرب را به جایی رسیده است کار

  که فــــــــــر کیـــــــانی کند آرزو       تفو بر تو ای چرخ گردون تفــــــو


+ ای قوم به حج رفته کجایید کجایید؟       معشوق همینجاست بیایید بیایید...


+ با خوندن مطلب بالا ناخودآگاه یاد این دو شعر افتادم..اولی از فردوسی و دومی اگه اشتباه نکنم مولوی....نمیدونم چنین حجی که واجب هم نیست چه رفتنی داره تا این پول رو تو کت عربها کنیم که سلاح بشه تو سر خودمون...


+ اونوقت مسئولین ما صداشون دراومده که شبه تجاوز.....ببخشید پس خود تجاوز چیه؟؟؟ خیلی ببخشید یا ما خریم یا اونا...بهرحال خارج از این دو حالت نیست


+ میلاد حضرت زهرا(س) و روز زن و روز مادر مبارک


+ آغاز شمارش معکوس برای اعزام: 9 روز
  


برچسب‌ها: تجاوز به دو ایرانی در مکه, تجاوز, حج, وقایع اتفاقیه, محمدرضا محبوبی
نوشته شده در شنبه بیست و دوم فروردین ۱۳۹۴ساعت ۰:۲۵ قبل از ظهر توسط محمدرضا|


قرارداد برانکو ایوانکوویچ برای هدایت پرسپولیس در این فصل و فصل آینده 650 هزار دلار خواهد بود.


به گزارش "ورزش سه"، سرمربی سرخپوشان که در ابتدای مذاکرات رقمی قابل توجه را برای حضور روی نیمکت پرسپولیس پیشنهاد کرده بود، با مذاکرات و چانه زنی های محمدحسین نژادفلاح مدیرعامل پرسپولیس سرانجام با رقمی منطقی و مناسب با پرسپولیس قرارداد بست.

در شرایطی که مانوئل ژوزه سرمربی پرتغالی سابق پرسپولیس با قراردادی گرانقیمت و بالای یک میلیون دلار برای هر سال آخرین خارجی این تیم بوده، مبلغ دریافتی برانکو در حال حاضر ارزان تر از دومین فصل حضور دایی در پرسپولیس است. با توجه به تجربه او و وجهه این مربی در فوتبال ایران مدیران پرسپولیس به نظر قرارداد خوبی با برانکو بسته اند. آنها همچنین امیدوارند با کاهش قیمت دلار در صورت توافق هسته ای بار روانی مبلغ قرارداد برانکو بیشتر هم کاهش پیدا کند.

 

وقایع اتفاقیه:

 

+ بالاخره تکلیف ماهم روشن شد...سرباز معلمی بیادم دیگه برای ما فایده نداره

+ تاریخ اعزام: 2/1 ....مکان : پادگان 02 تهران واقع در پرندک....اورگان مربوطه: نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی ایران

+ همش استرس داشتم نکنه نیروی انتظامی بیفتم ..خدارو شکر حل شد...انشاالله بعدش هم میفتم شهر خودم دیگه...اگه خدا بخاد


برچسب‌ها: برانکو, پرسپولیس, سربازی, وقایع اتفاقیه, محمدرضا محبوبی
نوشته شده در سه شنبه هجدهم فروردین ۱۳۹۴ساعت ۱۳:۵۱ بعد از ظهر توسط محمدرضا|

حالمان خوب است...کره شمالی 1995، لیبی 1973، آنگولا 1991، یوگوسلاوی 1992، سومالی 1993، رواندا 1994، افغانستان، تیمور شرقی،کنگو و سیرالئون 1999، عراق 1990 و 1995 و 2002 ، هائیتی 2004 و ایران 2006 مشمول فصل هفتم منشور سازمان ملل شده و همگی منجر به مداخله نظامی شدند به جز ایران که با گفت و گو به صلح و راه حل انجامید.

خوشحالیم و حالمان خوب است که جنگ نشد و امیدواریم حال آنها هم که از توافق ناراحتند خوب شود.

نویسنده ی مشهور عرب امروز در سرمقاله اش نوشت :"ایران انفجار اتمی اش را با موفقیت انجام داد بدون اینکه بمبی بسازد...

جناب دکتر ظریف! وزیر محترم امور خارجه

چه خردمندانه با استفاده از سالها تجربه در عرصه دیپلماسی ،امروز چنان شکافی بین دو متحد دیرین یعنی آمریکا و اسرائیل ایجاد کردی که از جنون سیاسی نتانیاهو و پاسخ اوباما میتوان به عمق این شکاف پی برد.

شما به تندروها آموختی صحنه دیپلماسی عرصه شعور است نه شعار.

سپاس جناب وزیر که با خرد ، لبخند ومتانت جامه برازنده به تن دستگاه دیپلماسی پوشاندی...قدر بودنت را میدانیم

سال ها پیش به رئیس جمهور ایران گوجه پرت کردند و حق را به اسرائیل میدادند اما اکنون دنیا نتانیاهو را یک منزوی و یک متوهم میداند..این است تفاوت سیاست و حماقت

زنده و پاینده باشی ای امیر کبیر زمان دکتر ظریف

 

 

وقایع اتفاقیه:

 

+ درود بر دکتر ظریف که انصافا جنگید و جنگید تا حق ایران رو گرفت...به عنوان یه ایرانی افتخار میکنم که ایشون وزیر امور خارجه کشورم هست

+ امیدوارم عید نوروز و تعطیلاتش بهتون خوش گذشته باشه

+ علت دیر به دیر آپ کردن وب هم اینه که بیشتر در واتس آپ و لاین فعالیت دارم

+ فقط 16 روز تا سربازی


برچسب‌ها: توافق هسته ای, دکتر ظریف, وقایع اتفاقیه, محمدرضا محبوبی
نوشته شده در شنبه پانزدهم فروردین ۱۳۹۴ساعت ۱:۲۲ قبل از ظهر توسط محمدرضا|

 

حضرت حيدر به نام فاطمه حساس بود


خلقت از روز ازل مديون عطر ياس بود


اي که ره بستي ميان کوچه ها بر فاطمه


گردنت را مي شکست آنجا اگر عباس بود

 

خزان زود هنگام و كبود شدن ياس بوستان پيامبر ، تسليت باد .

السلام علیک یا فاطمه بنت نبی


برچسب‌ها: حضرت زهرا, شهادت حضرت فاطمه, محمدرضا محبوبی
نوشته شده در دوشنبه سوم فروردین ۱۳۹۴ساعت ۲۱:۱۷ بعد از ظهر توسط محمدرضا|

با خوبی ها و بدی ها ، هرآنچه که بود ، برگی دیگر از دفتر روزگار ورق خورد

برگ دیگری از درخت زمان بر زمین افتاد ، سالی دیگر گذشت

روزهایتان بهاری و بهارتان جاودانه باد

 

 

نوروز، نماد جاودانِ نو شدن اســـت

تجدید جوانیِ جــــــــهان کهن اســـت

زین ها همه خوب تر که هر نو شدنش

یادآور نام پاک ایــــــــــرانِ من اســت

 

 وقایع اتفاقیه:

 

+ سال نو رو پیشاپیش به همتون تبریک میگم

+ کار و بار تعطیل...نزدیک سربازیه...فقط 33 روز دیگه

+ البته به شرطی که بعداز عید بخشنامه سرباز معلمی نیاد...که دیگه گمون نکنم بیاد...

+ شانس منه دیگه ...سال 93 که خیلی خوب نبود برام...ایشالا سال 94 خوب باشه...همچنین برای شما

+ امسال عید جای مرتضی پاشایی خالیه...یادش بخیر عید پارسال تیتراژ برنامه سال تحویل رو به همراه چند تا از خواننده ها از جمله صادقی و یراحی و علیزاده تصویری خونده بودن...شادی روحش صلوات

 


برچسب‌ها: نوروز 94, عید نوروز, وقایع اتفاقیه, محمدرضا محبوبی
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اسفند ۱۳۹۳ساعت ۲۱:۱۴ بعد از ظهر توسط محمدرضا|


محسن بنگر از ستاره مصدوم پرسپولیس عیادت کرد
 
به گزارش "ورزش سه"، بنگر وقتی بالای سر گابریل رسید که پزشک اعصاب مشغول معاینه گابریل بود. به گفته این متخصص پس از بررسی عکس های گابریل اگر شکستگی استخوان پیشانی گابریل در حد یک میلیمتر پیشروی داشت او حتما بینایی خود را ازدست می‌ داد. چراکه این مساله باعث پارگی یکی از رگ های مهم عصب بینایی وی می‌ شد.

جالب اینکه در این ملاقات کوتاه به بنگر می‌ گفت دلش برای فوتبال و نرمش با بازیکنان در درون درفشی‌فر تنگ شده و دوست دارد هر چه سریع تر برگردد. مدت دوری گابریل از فوتبال 4 هفته تخمین زده شده، اما ممکن است کمتر از این ها هم بشود. او در حال حاضر از نظر بینایی مشکلی ندارد اما ابرویش را نمی‌ تواند تکان دهد که این به دلیل آسیب دیدگی عصب اوست.

گابریل تا ساعتی دیگر از بیمارستان مرخص خواهد شد. او در حال حاضر در انتظار ترخیص از سوی مسوولان باشگاه است.

 
وقایع اتفاقیه:
 
+ خیلی شانس آورده ها...فقط یک میلی متر تا نابینایی فاصله داشت
 
+ شدت مصدومیت ستاره پرسپولیس منو یاد مصدومیت ستاره برزیل در جام جهانی 2014 انداخت...فکر کنم بازی برزیل - کلمبیا بود که بازیکن کلمبیا ضربه ای زد به کمر نیمار که باعث شد چندماه از میادین دور باشه...دکترش گفته بود اگر فقط یک سانت این ضربه پایین تر خورده بود نیمار برای همیشه فلج میشد
 
+ این خبر از عصر بود و گابریل غروب مرخص شد
 
+ آلبوم جدید رضا صادقی(فقط گوش کن)خیلی قشنگه حتما گوش کنین...همچنین آهنگ جدید بهنام صفوی بنام تب
 
+ نزدیک عیده ولی بویی از عید نمیاد
 
+ همچنان در انتظار بخشنامه ی سرباز معلمی...اگر نیاد فقط 37 روز دیگه تا اعزام دارم
 

برچسب‌ها: گابریل, پرسپولیس, وقایع اتفاقیه, محمدرضا محبوبی
نوشته شده در شنبه بیست و سوم اسفند ۱۳۹۳ساعت ۲۰:۱۸ بعد از ظهر توسط محمدرضا|

شاعر: مهرزاد امیرخانی

با صدای: زنده یاد مرتضی پاشایی

دیدی بی من داری میری دیدی قولاتو شکستی
دیدی راست گفتم عزیزم دیدی چشمامو نخواستی
دیدی حتی یه دقیقه نمیمونی دم رفتن
دیگه خسته شدم آخه بس که قلبمو شکستن
دیدی رفتی…


دیدی میگفتم یه روز میری دیدی دوسم نداری
دیدی میگفتم من عاشقم ولی تو کم میاری
دیدی میگفتم یه روز میاد میری که برنگردی
تو که میخواستی بری چرا منو دیوونه کردی
چرا دوسم نداری…


دیدی اشکام روی گونم میریزه چیزی نگفتی
دیدی راحت اینو گفتی داری از چشام میفتی
دیدی چشم یه غریبه چجوری دل تورو برد
دیدی رفتی و یکی موند تو نبودنت کم آورد
دیدی رفتی…


دیدی دلت جای من نبود دیدی ازم گذشتی
داره حالا باورم میشه منو دوسم نداشتی
دیدی چه آسون و بی هوا یهویی دل بریدی
دیدی دلم تیکه پاره شد آخه اینم ندیدی
دیگه دوسم نداری…


دیدی میگفتم یه روز میری دیدی دوسم نداری
دیدی میگفتم من عاشقم ولی تو کم میاری
دیدی میگفتم یه روز میاد میری که برنگردی
تو که میخواستی بری چرا منو دیوونه کردی
چرا دوسم نداری…

 

پی نوشت: آهنگ وبلاگ عوض شد( دیدی - مرتضی پاشایی)...خیلی این آهنگو دوس دارم


برچسب‌ها: دیدی, مرتضی پاشایی, محمدرضا محبوبی
نوشته شده در دوشنبه یازدهم اسفند ۱۳۹۳ساعت ۲۲:۴۵ بعد از ظهر توسط محمدرضا|



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت