broken heart
میشه پرنده باشی اما رها نباشی.......میشه دلت بگیره اسیر غصه ها شی 

از اینهمه نامردمی ها قلبم داره میمیره کم کم


من از تو میپرسم خدایا،اینجا زمینه یا جهنم؟


وقتی برای گریه کردن باید از این دنیا جدا شد


وقتی واسه آزاد بودن باید اسیر آدما شد....

‎از اینهمه نامردمی ها قلبم داره میمیره کم کم
من از تو میپرسم خدایا،اینجا زمینه یا جهنم؟
وقتی برای گریه کردن باید از این دنیا جدا شد
وقتی واسه آزاد بودن باید اسیر آدما شد....‎
 

برچسب‌ها: گروه داعش, داعش, محمدرضا محبوبی
[ یکشنبه ششم مهر 1393 ] [ 8:4 بعد از ظهر ] [ محمدرضا ]
اولین روز بارانی را به خاطر داری؟
غافلگیر شدیم
چتر نداشتیم
خندیدیم
دویدیم
و
به شالاپ شلوپ های گل آلود ،عشق ورزیدیم

دومین روز بارانی چطور؟
پیش بینی اش را کرده بودی
چتر آورده بودی
و من غافلگیر شدم

سعی می کردی من خیس نشوم
و شانه سمت چپ تو کاملا خیس بود

و سومین روز چطور؟
گفتی سرت درد می کند و حوصله نداری سرما بخوری
چتر را کامل بالای سر خودت گرفتی و شانه راست من کاملا خیس شد

چند روز پیش را چطور؟
به خاطر داری؟
که با یک چتر اضافه آمدی
و مجبور بودیم برای اینکه پین های چتر توی چش و چالمان نرود دو قدم از هم دورتر راه برویم
.
.
.
فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم
تنها برو
.
.

دکتر علی شریعتی


برچسب‌ها: زیر باران, دکتر شریعتی, محمدرضا محبوبی
[ سه شنبه یکم مهر 1393 ] [ 7:45 بعد از ظهر ] [ محمدرضا ]
 معاون اول قوه قضاییه با ارسال نامه‌ای به وزیر ارتباطات از او خواست که ظرف حداکثر یک ماه نسبت به فرآهم آوری زمینه و بستر فنی مورد نیاز مسدودسازی و کنترل اطلاعاتی موثر شبکه های اجتماعی نظیر وآتس آپ(Whats app)، وایبر(Viber) و تانگو(Tango) اقدام کند، در غیر این صورت قوه قضائیه نسبت به این امر اقدام خواهد کرد.

به گزارش «انتخاب»، متن نامه حجت الاسلام و المسلمین محسنی اژه‌ای به وزیر ارتباطات به شرح زیر است:

جناب آقای دکتر واعظی

وزیر محترم ارتباطات و فناوری اطلاعات

سلام علیکم

نظر به انتشار گسترده محتوای مجرمانه و ارتکاب انواع جرائم علیه عفت و اخلاق اسلامی و امنیت عمومی و ... بالاخص انتشار وسیع مطالب مهم علیه بنیانگذار انقلاب اسلامی علیه حضرت امام خمینی (ره) در هفته های اخیر از طریق برخی شبکه های اجتماعی نظیر واتس آپ، وایبر و تانگو که بعضا توسط دولت های معاند نظام جمهوری اسلامی ایران در خارج از کشور مدیریت فنی و محتوایی می شود و با عنابت به این که علی رقم استمهال سه ماهه جنابعالی و همکاران محترم مبنی بر اعلام آمادگی در خصوص فرآهم آوری امکان مسدود سازی و پالایش هوشمند محتوای مجرمانه در شبکه های موصوف و ارائه شبکه های اجتماعی داخلی هم سطح با شبکه های مذکور، مع الاسف تا کنون اقدام موثری به عمل نیامده است.

لذا در اجرای دستور ریاست محترم قوه قضائیه حضرت آیت الله آملی ظرف مدت حداکثر یک ماه نسبت به فرآهم آوری زمینه و بستر فنی مورد نیاز مسدودسازی و کنترل اطلاعاتی موثر شبکه های یاد شده اقدام عاجل صورت پذیرد، در غیر این صورت قوه قضائیه در راستای وظایف ذاتی خود نسبت به مسدودسازی شبکه های اجتماعی دارای محتوای مجرمانه اقدام مقتضی به عمل آورده و با متخلفین از دستورات قضایی در هر رده ای طبق قانون برخورد خواهد نمود.»

 

وقایع اتفاقیه:

 

+ یه برنامه درست وحسابی تو این گوشیا بود که ملت باش سرگرم بودن والبته با وایبر میشد باهزینه کمتر تماس گرفت که اونم بحمدلله دارن فیلتر میکنن.

+ چندروز پیش میخوندم که ایران در میان کشورهای جهان از لحاظ سرعت اینترنت جزو 5 کشور آخر جهانه و از لحاظ هزینه جزو 3 کشور اول!!!

+ نوشته بود قیمت اینترنت تو ایران 2 برابر افغانستان و 3500 برابر ژاپنه..میدونید یعنی چی؟ یعنی ژاپن اینترنتشون گیگی 1 تومنه یعنی مفته مفته!!اونوقت ما...


برچسب‌ها: فیلتر واتس آپ و وایبر, فیلترینگ, قیمت اینترنت در ایران, وقایع اتفاقیه, محمدرضا محبوبی
[ یکشنبه سی ام شهریور 1393 ] [ 7:26 بعد از ظهر ] [ محمدرضا ]
سلام.دنبال یه متن ادبی واسه تولدم میگشتم اما خب....پیداش نکردم:)))

پس بدون هیچ متن خاصی میگم : جمعه 23 ساله میشم...پس تولدم مبارک....


برچسب‌ها: تولد, محمدرضا محبوبی
[ پنجشنبه بیست و هفتم شهریور 1393 ] [ 9:58 بعد از ظهر ] [ محمدرضا ]

همسرم فضای سیـنـــه ام را از بوی دل انگیز عشق عطرآگین کردی

می‌خواهم تا ابد در کنارم باشی و بدانی نبض من، بعد از عشق به خدا، برای تو می‌تپد

 

شنيدم دوست داشتن از عشق برتر است حالا ميتوانم كاملا این جمله را درك كنم چون تا قبل از ازدواج عاشقت بودم اما حالا چون كودكي وابسته به مادر،دوستت دارم و از بودنت لذت ميبرم...

دومین سالگرد پیوندمان و دومین سال زندگی مشترکمان را تبریک میگویم

 

وقایع اتفاقیه:

+ بازگشت به وبلاگ بعداز یک ماه ونیم....این بار با تغییراتی

+ ازجمله مهم ترین تغییرات اینه که کامنت ها فقط مرتبط با پست باشه...اگر ببینم کامنت ها دارن شبیه چت میشن دیگه جواب نمیدم

+ آهنگ وبلاگ: قلبم رو تکراره - مرتضی پاشایی


برچسب‌ها: سالگرد ازدواج, مرتضی پاشایی, وقایع اتفاقیه, محمدرضا محبوبی
[ جمعه بیست و یکم شهریور 1393 ] [ 5:8 بعد از ظهر ] [ محمدرضا ]

سلام.حالتون خوبه؟؟؟منم خوبم...عید فطر رو به همتون تبریک میگم.

 

قصد دارم این وبلاگ رو بنا به دلایلی مدتی تعطیل کنم

 

پس تا بازگشایی مجدد.... خداحافظ

 

[ یکشنبه پنجم مرداد 1393 ] [ 9:58 بعد از ظهر ] [ محمدرضا ]

آخرین شب جمعه ماه مبارک رمضان مصادف است با رحلت حضرت محمد هلال بن علی فرزند بلافصل مولای متقیان امام علی(ع):

کیفیت آمدن حضرت محمد هلال بن علی (ع) به آران:


زمانی که هلال علی (ع) و عون علی (ع) در طائف بودند خبر شهادت امام حسین (ع) و یارانش به آن ها رسید پس ایشان چند روز به عزاداری و سوگواری پرداختند و پس از آن طائف را ترک گفتند و به سوی خراسان که در آن وقت مرکز بسیاری از شیعیان و دوستداران اهل بیت (ع) بود روانه شدند و پس از ورود به خراسان در شهر طوس اقامت گزیدند شیعیان و دوستداران از ورود آنان آگاه شدند و گروه گروه به دیدارشان می رفتند و گرد آنان جمع می شدند



حاکم وقت طوس ــ قیس بن مره ــ که در آن زمان به طائف و بطحا رفته و مغیره ــ پسر عمش ــ را جانشین خود قرار داده بود. چون مغیره از ورود هلال علی (ع) و عون علی (ع) و گرد آمدن انبوه شیعیان و دوستان اهل بیت (ع) به دور آن ها مطلع شد، از ترس آن که مبادا شورشی علیه او یا حاکم طوس بر پا شود، قیس را از جریان آگاه ساخت. قیس ، بلافاصله خود را به طوس رساند و لشکری مهیا ساخت و مغیره را به فرماندهی سپاهی دیگر نصب کرد و آن دو بزرگوار ویارانشان را به نبرد طلبیدند. هلال علی (ع) و عون (ع) به اتفاق دوستان و یارانشان ، برای دفاع از خود از شهر خارج گشتند و با لشکر قیس و مغیره به نبرد پرداختند. این نبرد سخت تا آغاز شب ادامه یافت ، در این میان بسیاری از یاران و شیعیان مجروح و کشته شدند و عون علی (ع) نیز شهید گردید. شبانگاه چون محمد هلال از شهادت برادر مطلع گشت با کثرت سپاه دشمن و کمی یاران چاره را در آن دید که شبانه طوس را ترک و به نقطه ای دیگر مهاجرت کند . پاسی از شب گذشته بود که محمد هلال (ع) یاران باقی مانده را به حضور طلبید و آن ها را در ادامه نبرد یا ترک آن به اختیار خود واگذاشت. سپس با آنان وداع کرد و شبانه خود را به قلب سپاه دشمن زد و با کشتن و زخمی کردن عده ای در حالی که خود نیز مجروح شده بود به نقطه ای نامعلوم روانه گردید. طول شب را به پیمودن راه و بیراهه ها گذراند. صبحگاهان به تپه ای رسید که چشمه آبی در کنارآن روان بود. ابتدا وضو ساخت و نماز صبح را به جا آورد هنگامی که هوا روشن شد نگاهی به اطراف خود افکند و از دور کلبه ای دید که در کنار آن زن کهن سال و دختر جوانی ایستاده اند و به آن نقطه رفت . با نزدیک شدن آن حضرت به کلبه پیرزن جلو آمد و سلام کرد واز او خواست از اسب پیاده شود. پیرزن اسب او را گرفت و در کنار کلبه بست و حضرت را به داخل کلبه فراخواند ، محمد هلال (ع) وارد کلبه شد و پیرزن از او سوال کرد:«ای جوان کیستی و از کجا می آیی و این زخم ها چیست؟» محمد هلال (ع) در پاسخ گفت : «ای مادر ! من مردی تاجرم، حرامیان به قافله ما حمله کردند. تعدادی را کشتند و برخی را مجروح و زخمی ساختند من نیز با آن ها نبرد کردم و زخمی شدم و برادرم نیز کشته شد. چون شب فرا رسید من از میان آن ها بیرون آمدم و تمام شب را در راه بودم و هم اکنون به اینجا رسیدم» پیر زن لباس های خونین او را بیرون آورد، به زخمهایش مرهم نهاد و طعامی برایش مهیا ساخت.



پیر زن سؤال کرد :«ای جوان ، چهره و جمال تو به اولاد ابوتراب می نماید، تو را به محمد و آل او سوگند می دهم با من بگوی که تو کیستی و نامت چیست و از کدام قبیله ای؟» محمد هلال (ع) در جواب او فرمود:« ای مادر نامم محمد (ع) و فرزند علی بن ابی طالبم (ع) .» پیر زن چون نام علی را شنید با دخترش به دست و پای آن جناب افتادند و از سر شوق گریه کردند او نیز خود را معرفی کرد و گفت «من و این دختر نیز از شر کافران و ستمکاران به این مکان پناه آورده ایم.»

محمد هلال روز را به استراحت پرداختند . چون شب فرا رسید. خوابیدند آن شب خواب هولناکی دید، چون صبح شد برخاست و اسب خود را زین کرد و برای رفتن آماده گردید. پیرزن از او خواست که نزد آنان بماند ولی حضرت قبول نکرد عذر خواهی کرد سپس با آنان وداع کرد و راه خود را در پیش گرفت چند شبی راه پیمود و روزها را پنهان می شد و به استراحت می پرداخت تا آن که به حوالی قم رسید. کشاورزان در دشت ها و مزارع اطراف قم به زراعت مشغول بودند. محمد هلال (ع) نام آن مکان را پرسید. کشاورزان در جواب گفتند «اینجا حوالی شهر قم است و اهالی این منطقه به خاطر شهادت امام حسین (ع) و یاران او، سوگوار و عزادارند.» از سوی دیگر محمد اشعث با هزاران نفر قصد حمله به مردم قم را دارد او که دشمن اهل بیت است می خواهد دوستان و شیعیان علی (ع) را به قتل برساند. محمد هلال (ع) چون این خبر را شنید ، روی کاشان نهاد و اسب خود را می راند تا به احمد آباد کویر و پس از آن به نوش آباد رسید. در آنجا پیرمردی در باغش از آن حضرت پذیرایی می کند و ایشان پس از ساعتی استراحت به طرف آران حرکت می نمایند.

هنگام غروب بود که نزدیک حصاری رسید زارعان به کشت و آبیاری مشغول بودند محمد هلال (ع) از آنان نام محل را پرسید ، گفتند:« اینجا مزرعه آران دشت است» کشاورزان نیز از دیدن این جوان در شگفت شدند.



از میان آنان پیرمردی که یعقوب نام داشت و بارها به حضور پیامبر (ص) شرفیاب شده بود و از دوستان و پیروان علی (ع) بود نزدیک آمد سلام کرد و به آن حضرت خوش آمد گفت. سپس از محمد هلال (ع) خواست تا خود را معرفی کند . آن حضرت خود را شناساند که از اولاد علی (ع) است. یعقوب خود را به دست و پای آن حضرت افکند و مهمان عزیز و تازه وارد را به همراه خود به خانه، داخل قلعه برد و از او پذیرایی کرد، زخم هایش را مرهم نهاد. پس از آن زیرزمینی را ــ که آب در آن جاری بود ــ برای سکونتش آماده ساخت. محمد هلال (ع) در آن زیرزمین اقامت گزید و بارها به یعقوب گفت:«من از طائف که بیرون آمدم در هیچ جا یک دم آرام نگرفتم اما در آران آرامش یافتم». از آن پس یعقوب و فرزندانش در خدمت آن جناب بودند و از یاران و دوستان دیدارکننده پذیرایی می کردند.

آن حضرت مدت سه سال در آران بودند و در مکان مذکور به عبادت و وعظ و ارشاد دوستان و شیعیان اشتغال داشتند. محمد هلال (ع) در یکی از شب های جمعه آخر ماه مبارک رمضان سال سوم اقامتش، پیامبر (ص) ، حضرت علی (ع) ، حضرت زهرا (س)، امام حسن (ع) ، امام حسین (ع) و عون (ع) را به خواب دیدند که در آن میان پیامبر (ص) او را مورد خطاب قرار داده فرمودند :« فرزندم !مدتی است که انتظار تو را می کشم». آن حضرت سیبی در دست داشت و به محمد هلال (ع) فرمود «این سیب از آن توست، جهد کن تا فردا شب با این سیب روزه خود را افطار نمایی و نزد ما باشی» چون محمد هلال (ع) از خواب بیدار شدند ماجرای خواب خود را برای یعقوب نقل نمودند و خواب را بدین گونه تعبیر کردند که :« امروز آخرین روز عمر من است و امشب از دنیا می روم». یعقوب و فرزندانش با شنیدن خواب و تعبیر آن ناراحت و گریان شدند. محمد هلال (ع) آنان را دلداری داد. آیاتی از قرآن مجید را که راجع به مرگ و عالم آخرت را برایشان تلاوت نمودند. چون شب فرا رسید آن حضرت نماز مغرب و عشاء را با یعقوب و فرزندان به جماعت اقامه کردند. پس از آن یعقوب و فرزندان او را ، وصیت نمودند که پس از مرگ مرا در همین مکان دفن کنید. آنگاه سر به سجده نهادند. چون ساعتی گذشت یاران متوجه شدند که آن جناب ندای ارجعی را لبیک گفته و به جمع جد و پدر بزرگوارش و برادران ملحق گشته است. یعقوب و فرزندانش آن جناب را غسل دادند و کفن نمودند و پس از نماز او را در همین مکان که زیارتگاه اوست به خاک سپردند. پس از سه روز یعقوب نیز به او پیوست و در پایین قبر آن حضرت مدفون گردید.


برچسب‌ها: رحلت محمدهلال, هلال بن علی, آران, محمدرضا محبوبی
[ جمعه سوم مرداد 1393 ] [ 0:4 قبل از ظهر ] [ محمدرضا ]
علی کریمی پس از خداحافظی از دنیای فوتبال نامه‌ای خطاب به هوادارانش نوشت.

به گزارش انتخاب؛ علي كريمي كاپيتان سابق تيم ملي و پرسپوليس امروز (يكشنبه) براي هميشه از دنياي فوتبال خداحافظي كرد. او پس از آويختن كفش‌هايش نامه‌اي خطاب به هوادارانش نوشت كه آن را در زير مي خوانيد:

به نام خالق هستی

میخی بر دیوار کوبیدم و کفش ها را آویختم

خداحافظی همیشه تلخ و ناگوار است. جدایی از عشقی که تار و پود وجودت را در تصرف دارد، کار آسانی نیست. یک بار صرفا تحت تاثیر خداحافظی غریبانه مهدوی کیا تصمیمی احساسی گرفتم و از فضای اندوه بار آن همه بی‌اعتنایی مرا از فوتبال بیزار کرد و خود را در پایان دیدم. هر چند همین تصمیم احساسی و عجولانه باعث شد تا برخی‌ها همه چیز را تمام شده بدانند و مرا با دست خود به مسلخ ببرند. با توجه به شرایطی که در آن قرار دارم راهی جز ترک صحنه برایم نمانده. این تصمیم را در حالی که تمام وجودم را شک، تردید و اندوهی ناشناخته گرفته با مردم خوب و مهربان وطنم به اشتراک می گذارم... تصمیمی قطعی و برگشت‌ناپذیر.

از این پس هوادار متعصب برای تیم محبوبم پرسپولیس و تیم ملی کشورم خواهم بود. دوست دارم و این را وظیفه خود می‌دانم از تمامی سروران و مهرآفرینانی که مرا از یک فوتبال خیابانی به میادین جهانی همراهی و مساعدت نمودند تشکر کنم و البته تقاضا دارم تا اشتباهات و خطاهای این حقیر که در مقاطعی موجب آزردگی خاطر، نگرانی و رنجش احساسات پاکشان شده بخشیده و مورد عفو قرار دهند.

من، علی کریمی هر چه دارم بعد از خدا، از فوتبال و محبت مردم است که البته هرگز خود را شایسته این همه محبت و لطفا نمی‌دانم چرا که در حقیقت قهرمان واقعی این مرز و بوم آنهایی هستند که به خاطر آرامش من و امثال من از آسایش و جان خود گذشتند تا این آرامش و آسایش نصیب ما شود. از همین رو دورود و سپاس به شهدا و جانبازان راه وطن و آزادی. این عزیزان را شایسته و لایق بالاترین ستایش‌ها می‌دانم.

اما از اینکه نتوانستم با پیراهن تیم محبوبم پرسپولیس فوتبال را ترک کنم اصلا ناراحت نیستم زیر این اتفاق عجیبی نیست! هرگز تن به بازی خداحافظی که متاسفانه در فوتبال ما نوعی حرکت تشریفاتی، تبلیغاتی و بعضا ریاکارانه است نخواهم داد. بسیاری از بزرگان فوتبال ما بی سروصدا خاموش شدند و به گورستان فراموشی رهسپار گردیدند...!

در خاتمه قلبا اعلام می‌دارم که با خداحافظی از فوتبال تمامی حوادث و حاشیه‌هایش را هم در همان زمین خاک کرده و آنچه در این مسیر برایم پیش آمده را تنها چالش‌ها‌، رقابت‌ها و احساسات منطقی می‌دانم.

و بالاخره کلام آخر باز با هواداران که همواره برایم اهمیت بالایی داشته و خواهند داشت: "شما همیشه در قلب من خواهید بود. از احترامی که طی این سال‌ها نسبت به من داشته‌اید لذت بردم و سپاسگزارم."

سرانجام باید از این خاک رفت ... خوشا آنکه پاک آمد و پاک رفت

خاک پای تمام ایرانیان "علی کریمی"

وقایع اتفاقیه:

+ حیف کریمی...کاش با پیراهن پرسپولیس خداحافظی میکرد....دوستت داریم اسطوره

+ والیبال ایران تاریخ ساز شد... چهارمی ایران برای اولین بار

+ امشب سومین شب قدر...التماس دعا


برچسب‌ها: خداحافظی علی کریمی از فوتبال, علی کریمی, وقایع اتفاقیه, محمدرضا محبوبی
[ یکشنبه بیست و نهم تیر 1393 ] [ 10:23 بعد از ظهر ] [ محمدرضا ]

21 رمضان سالروز شهادت مولای متقیان امام علی بن ابی طالب(ع) بر تمام شیعیان جهان تسلیت باد


برچسب‌ها: شهادت امام علی, 21رمضان, محمدرضا محبوبی
[ جمعه بیست و هفتم تیر 1393 ] [ 10:36 بعد از ظهر ] [ محمدرضا ]
انا انزلنه فی لیلة القدر

وما ادرئک ما لیلة القدر

لیلة القدر خیر من الف شهر.....

 

در این شب های عزیز اگر قطره اشکی از گوشه چشمانتان چکید منو هم از دعای خیرتون محروم نکنین

وقایع اتفاقیه:

+ به همین زودی به شبهای قدر رسیدیم...برلب جوی نشین و گذر عمر ببین

+ شب های احیا کجا میرید؟من جوشن کبیر رو محله خودمونم واسه دعای امیرالمونین و قرآن سرگرفتن میرم محقق فقط وفقط بخاطر صدای گرم آقای شاهمیرزایی

+ میخواستم مطلب طنز نذارم ولی مساله ای پیش اومد که حیفم اومد نگم:

واسه خونه داداشم مستاجر اومده بود یه خانواده اصفهانی بودن که مرد خانواده راننده شرکت فولاد بود.وقتی پرسیدیم چند نفرین گفتن کلا 4 نفریم. ..اما وقتی واسه تمیزکردن خونه اومدن دیدیم 8 نفرن!!گفتیم شما که گفتید 4 نفریم؟بعد مَرده با همون لهجه شیرین اصفهانی برگشته میگه: خب آمو ما بعضیامون روزا بیرونیم وشبا خونه هستیم واسه همین میانگین گرفتم بت گفتم 4 نفر..:))))...دیگه دیواری نمونده بود که گاز نگرفته باشیم..

+ آهنگ وبلاگ عوض شد(ربنا - استاد محمدرضا شجریان)

 


برچسب‌ها: لیله القدر, وقایع اتفاقیه, محمدرضا محبوبی
[ چهارشنبه بیست و پنجم تیر 1393 ] [ 4:10 بعد از ظهر ] [ محمدرضا ]
........ مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

این یه وبلاگ شخصیه وتقریبا از هر موضوعی توش گذاشتم....همه چیز در مورد من تو پروفایلم هست
امکانات وب