ترافیک از میدان هفت تیر آغاز می شود. جایی که می‌توان ماشین‌هایی را دید که عکس‌های مرتضی پاشایی را پشت شیشه‌هایشان نصب کرده‌اند و برای وداع با او راهی تالار وحدت شده‌اند.

نفس بلوار کریمخان زند از حجم ماشین‌ها تقریبا بند آمده است. رادیو پیام وضعیت آب و هوا را اعلام می‌کند و راننده در فاصله تنظیم آینه ماشین و مکث کردن روی چهره عابری که از عرض خیابان می‌گذرد، می‌گوید: «خدا رحمتشه کنه، جوون بود، خیلی جوون بود.»

مرد میانسالی که جلو نشسته، اما دلش برای خانواده پاشایی می‌سوزد: «بیچاره پدر و مادرش.»

مجری رادیو پیام از توده هوای سردی می‌گوید که از فردا بخش‌های مختلفی از ایران را در بر می‌گیرد و ارمغانش برف و باران است.

خیابان حافظ از تقاطع کریمخان زند بسته است، پلیسی که ماشین‌ها را راهنمایی می‌کند می‌گوید دلیلش ازدحام جمعیت در چهار راه کالج است.

خیابان‌های دیگری هم که منتهی به چهار راه کالج هستند هم بسته شده‌اند، این را راننده موتوری می‌گوید که راضی می‌شود 5 هزار تومان بگیرد و ما را تا چهار راه کالج ببرد.

45 سال دارد و تا پیش از فوت مرتضی پاشایی آهنگ‌های او را گوش نکرده است: «زیاد موسیقی گوش نمی‌کنم، گاهی شجریان، شهرام ناظری ... این جوون‌ها رو نمی‌شناسم ولی دلم برای این پاشایی خیلی سوخت. جوون بود.»

روی پل حافظ هستیم، زیر پای‌مان حوزه هنری است و تقاطع سمیه و طالقانی. می‌گوید: «از حق نگذریم ترانه‌هاش خوب بود.» منظورش چند ترانه‌ای است که پس از مرگ پاشایی از تلویزیون ایران و شبکه‌های فارسی زبان آن سوی آب شنیده. پل را که سرازیر می‌شویم به سمت چهار راه کالج انبوه جمعیت را می‌بینیم. جمعیتی که انگار خیابان انقلاب را بلعیده است. بیشتر مغازه‌ها بسته است، جز لوارم التحریر فروشی نبش چهارراه کالج. جایی که مردی 72 ساله پشت دخل ایستاده می‌گوید از وقتی آمده همین طور آدم‌هایی را دیده که پیاده به سمت تالار وحدت می‌روند: «از سال 1341 اینجا مغازه دارم. اتفاقات زیادی را دیده‌ام. از حوادث سال 42 که شما یادتان نیست گرفته تا انقلاب؛ 36 سال پیش.»



بقیه در ادامه مطلب


برچسب‌ها: تشییع جنازه مرتضی پاشایی , حاشیه تدفین پاشایی , مرتضی پاشایی , محمدرضا محبوبی

ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه بیست و هشتم آبان 1393 | 9:6 بعد از ظهر | نویسنده : محمدرضا |

 

یکی هست که دیگه نیست....با اون یکی کلی خاطره داشتیم...تو این چندساله اون تموم روزها و شب هامونو با صدای قشنگش پر کرده بود...با آهنگای قشنگش که حرف دل ما بود گریه ها کرده بودیم....

اما...اما دیگه صدای خوش و دل انگیز این جوون رو نمیشنویم....دیگه ماه عسل بدون تیتراژ مرتضی پاشایی رنگ و بویی نداره....دیگه تنهایی هامونو پر نمیکنه...دیگه نگرانش نیستیم چون ....چون دیگه پدیده موسیقی پاپ ایران زنده نیست...

خداحافظ مرتضی عزیز.آرام بخوابی خوش صدا..بعداز تو دیگه کی میخاد بخونه؟؟چرا باید امثال تو و ناصر عبداللهی اینقد زود برید و کلاغ های موسیقی زنده باشن و قار قار کنن؟؟ تا ابد در قلب ما میمانی مرتضی پاشایی عزیز...

من با "یکی هست" با تو آشنا شدم با "جاده یک طرفه" ات عاشقت شدم....و تو با "روزهای سخت"ات مهر پایانی زدی بر شاهکارهایت.

انا لله و انا الیه راجعون

با قلبی آکنده از اندوه و چشمانی اشکبار درگذشت پدیده موسیقی پاپ ایران رو به همه طرفداران مرتضی پاشایی عزیز تسلیت عرض میکنم.

قسمتی از وصیت نامه مرتضی پاشایی:

ﻣﻦ ﺭﻓﺘﻢ ﻭ ﻫﻤﻪ ﺷﻤﺎ ﻋﺰﻳﺰﺍﻥ ﺩﻟﻤﻮ ﺑﻪ ﺑﺰﺭﮔﻴﻪ ﺧﻮﺩﺵ ﺳﭙﺮﺩﻡ ﻭﺍﺳﻢ ﺩﻋﺎ ﻛﻨﻴﺪ ﻭ ﻣﻨﻮ ﺣﻼﻝ ﻛﻨﻴﺪ ﺑﻪ ﺟﺎﻥ ﺗﻚ ﺗﻜﺘﻮﻥ ﺑﺎ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺧﺪﺍﺟﻮﻧﻢ ﺑﻬﻢ ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺭﻓﺘﻨﻮ ﺍﺯ ﺧﻴﻠﻲ ﻗﺒﻠﺘﺮﻫﺎ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﺍﺯﺵ ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﮔﺮﺩﻥ ﺧﻮﺩﻡ ﺑﺎ ﻫﺮ ﺩﺭﺩ ﻭ ﺭﻧﺠﻮ ﻋﺬﺍﺑﻲ ﻛﻪ ﺑﺎﺷﻪ ﺑﺎ ﺟﻮﻥ ﺩﻝ ﻗﺒﻮﻝ ﻣﻴﻜﻨﻢ ﻓﻘﻂ ﻳﻜﺬﺭﻩ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺑﻬﻢ ﺯﻣﺎﻥ ﺑﺪﻩ ﺗﺎ ﺑﺎ ﺷﻤﺎﻫﺎ ﻋﺸﻘﺒﺎﺯﻱ ﻛﻨﻢ ﺑﺨﺪﺍ ﺩﻳﮕﻪ ﺟﺴﻢ ﺧﺴﺘﻢ ﺍﻣﺎﻧﻤﻮ ﺑﺮﻳﺪ ﻭ ﻧﺘﻮﻧﺴﺘﻢ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺍﺯﻳﻦ ﺩﺭ ﻛﻨﺎﺭﺗﻮﻥ ﺑﻤﻮﻧﻢ ﺍﻣﺎ ﻣﻄﻤﺌﻦ ﺑﺎﺷﻴﺪ ﻳﻜﺬﺭﻩ ﻛﻪ ﺍﺳﺘﺮﺍﺣﺖ ﻛﺮﺩﻣﻮ ﺧﺴﺘﮕﻴﻢ ﺩﺭ ﺭﻗﺖ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺵ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﻣﻴﮕﻴﺮﻡ ﻛﻪ ﺯﻭﺩ ﺯﻭﺩ ﻣﻬﻤﻮﻥ ﻗﻠﺐ ﺗﻚ ﺗﻜﺘﻮﻥ ﺑﺎﺷﻢ . ﺩﻟﻢ ﻭﺍﺳﺘﻮﻥ ﺗﻨﮓ ﻣﻴﺸﻪ ﺍﻣﺎ ﺗﻮﺭﻭ ﺧﺪﺍ ﺑﺮﺍﻱ ﺍﺭﺍﻣﺶ ﺭﻭﺣﻢ ﺩﻋﺎﻡ ﻛﻨﻴﺪﻭ ﻫﻴﭽﻮﻗﺖ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﺑﺮﺩﻧﻢ ﺍﺯ ﺧﺪﺍ ﮔﻠﻪ ﻧﻜﻨﻴﺪ ﻭ ﻣﻨﻮ ﺟﻠﻮﺵ ﺳﺮﺍﻓﺮﺍﺯ ﻛﻨﻴﺪ
ﻣﻄﻤﺌﻦ ﺑﺎﺷﻴﺪ ﻣﻦ ﭘﻴﺶ ﺧﻮﺩﺵ ﺍﺳﻮﺩﻩ ﻭ ﺭﺍﺣﺘﻢ ﻭ ﻣﻼﻟﻲ ﻧﻴﺴﺖ ﺟﺰ ﺩﻭﺭﻱ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﻋﺰﻳﺰﺍﻧﻢ.

 

پی نوشت:

+ دیروز میخاستم این پست رو بذارم اما دست ودلم نمیرفت برای مرگ مرتضی پست بذارم...الان هم که این پست رو گذاشتم دارم آهنگاشو گوش میکنم و اشک میریزم برای این جوون محبوب وخوش صدایی که سرطان اونو از پا در آورد...

+ آهنگ وبلاگ عوض شد( گریه کن - زنده یاد مرتضی پاشایی)...این آهنگ خیلی به حال و روز ما در فراغش میخوره...روحش شاد ویادش گرامی باد

 

 

 

 


برچسب‌ها: مرتضی پاشایی , درگذشت مرتضی پاشایی , یکی هست , گریه کن , محمدرضا محبوبی

تاريخ : شنبه بیست و چهارم آبان 1393 | 7:42 بعد از ظهر | نویسنده : محمدرضا |
مرتضی عزیز بلند شو....با آهنگات زندگی کردیم....باهاش تنهایی هامونو پر کردی...مرتضی جان! با آهنگ یکی هست خاطره ها داریم..یادته برامون خوندی نگران منی؟؟حالا واقعا نگرانتیم



پاشو مرد....ما مطمئنیم سرطان رو شکست میدی و برات دعا میکنیم
هرکی این پست رو خوند همین الان برای سلامتی پدیده موسیقی پاپ ایران دعا کنه...اللهم اشف کل مریض


برچسب‌ها: مرتضی پاشایی , بیماری مرتضی پاشایی , محمدرضا محبوبی

تاريخ : سه شنبه بیستم آبان 1393 | 8:24 بعد از ظهر | نویسنده : محمدرضا |
پیچیده شمیمت همه جا ای تن بی ســـــــر

چون شیشه عطری که درش گم شده باشد...



برچسب‌ها: کربلا , پیچیده شمیمت همه جا ای تن بی سر , محمدرضا محبوبی

تاريخ : چهارشنبه چهاردهم آبان 1393 | 7:55 بعد از ظهر | نویسنده : محمدرضا |

گفت و گوی امام حسین(ع) با یارانش در شب عاشورا

امشب، شب عاشوراست. نماز عشاء به امامت امام انسانیت تمام شده است. اینک امام حسین( درود خدابر او باد) اصحاب خود را جمع کرده تا با آنان گفت وگو کند.

امام سجاد(ع) در روایتی می‌فرماید که امام حسین با اصحاب خود گفت: «... همانا من اصحابی با وفاتر و بهتر از اصحاب خودم نمی شناسم و اهل بیتی از اهل بیت خود نیکوتر نمی دانم، خداوند شما را جزای خیر دهد. آگاه باشید که من هدف دیگری برای جماعت داشتم و ایشان را به راه اطاعت و متابعت از خداوند می پنداشتم اما اکنون آن خیال دیگر گونه صورت بست.
امشب بیعت خود را از شما برداشتم و شما را به اختیار خود گذاشتم تا به هر سویی که می خواهید کوچ کنید. اکنون پرده شب شما را فرو گرفته است. در این سیاهی شب به هر سو که می خواهید بروید. این جماعت مرا می خواهند و چون مرا بکشند به غیر از من نپردازند.»

پاسخ حضرت عباس(ع) و برخی یاران

وقتی سخن امام به اینجا رسید، اول کسی که سخن گفت عباس بن علی (ع) بود و سپس برادران و فرزندان و برادرزادگان و فرزندان عبدالله جعفر که عرض کردند: برای چه این کار را بکنیم؟ آیا برای آنکه بعد از تو زندگی کنیم؟ خداوند این کار ناشایسته را از ما دور کند.

گفت و گوی امام با فرزندان عقیل و پاسخ آنها

پس آن امام حسین رو کرد به فرزندان عقیل و فرمود که شهادت مسلم بن عقیل برای شما کافی است. بیشتر از این نباید مصیبت ببینید. من به شما اجازه می دهم هر کجا می خواهید بروید.

آنها عرض کردند: سبحان الله. مردم به ما چه می گویند و ما چه جوابی داریم بگوئیم؟ بگوئیم دست از بزرگ و سید و پسرعممان برداشتیم و او را در میان دشمن گذاشتیم، بی‌آنکه تیر و نیزه و شمشیری برای یاری او به کار بریم؟ نه به خدا سوگند، ما چنین کار ناشایسته‌ ای نخواهیم کرد، بلکه جان و مال و اهل و عیال خود را در راه تو فدا می کنیم و با دشمن تو مبارزه می کنیم تا هر چه برای شما پیش می آید برای ما هم پیش بیاید...."


سخنان مسلم بن عوسجه خطاب به امام حسین

در این وقت "مسلم بن عوسجه" برخاست و به امام حسین (ع) عرض کرد: یابن رسول الله! آیا فکر می کنی ما کسانی هستیم که دست از تو بر می داریم. پس با کدام دلیل در نزد خداوند، عذر بخواهیم؟ لاوالله. من از خدمت شما جدا نمی شوم تا نیزة خود را در سینه‌های دشمنان تو فرو ببرم. تا دستة شمشیر در دست من باشد دشمنان را از پای در خواهم آورد و حتی اگر سلاحی برای جنگ نداشته باشم با سنگ با ایشان مبارزه خواهم کرد. سوگند به خدا که ما دست از یاری تو برنمی‌داریم، تا خداوند بداند که ما حرمت پیغمبر را در حق تو رعایت نمودیم. به خدا سوگند که من در مقام یاری تو، در مرتبه‌ای هستم که اگر هفتاد بار کشته ‌شوم و باز زنده شوم و مرا بسوزانند و خاکستر مرا بر باد دهند، هرگز از تو جدا نخواهم شد؛ تا زمانی که مرگ را در خدمت شما ملاقات کنم. چگونه به شما خدمت نکنم با وجودی که شهادت در راه شما، مرگ نیست بلکه کرامت جاودان و سعادت ابدی است.

سخنان زهیر بن قین خطاب به امام حسین

پس از او " زهیر بن قین" برخاست و عرض کرد: به خدا سوگند که من نیز دوست دارم هزار بار کشته شوم وزنده گردم اما تو ای پسر رسول خدا زنده باشی و خداوند مرگ را از شما دور کند.

وقتی امام حسین چراغ ها را خاموش کرد تا کسی خجالت نکشد

پس حضرت امام حسین(ع) همگی را دعای خیر فرمود. سپس دستور دادند چراغ ها را خاموش کنند و به اصحاب و یاران گفتند: چراغ ها را خاموش کردم تا هر کدام از شما که می خواهد بدون خجالت و شرمساری، مرا ترک کنید و در تاریکی شب خودتان را نجات دهید.

امام جایگاه بهشت را به یاران باقی مانده نشان دادند

روایات تاریخ نقل کرده اند تعدادی رفتند و یارانی باقی ماندند. امام حسین در آن شب جایگاه هر یک از افراد باقی مانده را در بهشت به ایشان نشان دادند و بر یقین ایشان افزودند.

گفت و گوی حضرت زینب(س) با امام حسین(ع)

امام سجاد(ع) می فرماید: حضرت حسین (ع) پس از مکالمه با اصحاب، به خیمه خود رفت و سخن با آنان را ادامه داد. شب دهم که پدرم صبح آن شهید شد، من مریض بودم و زینب پرستاری من می‌کرد. ناگاه دیدم پدرم - حسین (ع) - کناری رفت و این اشعار را قرائت می‌فرمود:

یا دَهْرُاُفّ لَکِ مِنْ خَلیلٍ
مِنْ صاحِبٍ و طالِبٌ قَتیلٍ
و اِنَّما الْاَمْرُ اِلَی الْجَلیلِ

امام سجاد ادامه می دهند: وقتی من این اشعار را شنیدم، متوجه شدم که پدرم شهید خواهد شد. آنگاه گریه، گلوی مرا گرفت و بر آن صبر نمودم و اظهار جزع نکردم. ولی عمه مان زینب، وقتی حال برادرش را دید نتوانست خویشتن داری کند. پس برخاست و ناخوداگاه به سمت حسین رفت و گفت: "کاش مرگ مرا نابود کند و مرگ تو را نبینم. امروز مثل زمانی است که مادرم فاطمه و پدرم علی و برادرم حسن از دنیا رفتند، پس ای برادر! تو برای من جانشین آنها و فریادرس آنهائی.
امام حسین رو به سوی خواهرش زینب کرد و فرمود: ای خواهرم! مبادا شیطان حلم ترا برباید که وقایع سختی در پیش داریم.

وقتی امام حسین برخی وقایع را برای زینب(س) گفت
امام سجاد(ع) روایت می کند: در این لحظه امام حسین وقایعی را برای عمه مان زینب(س) بازگو کردند و سپس اشک در چشم های مبارک حسین جاری شد....
در این لحظه زینت خاتون (سلام الله علیها) گفت: یا ویلتاه! ای برادر! این بیشتر دل ما را مجروح می‌کند که راه چاره را از تو گرفته اند و تو باید به ضرورت شربت مرگ بنوشی و ما را غریب و بی کس و تنها در میان اهل نفاق و افراد شقاوتمند بگذاری....

وقتی زینب به صورت خود زد، اشک ریخت و بی هوش شد

در این حال ناگهان زینب دگرگون شد، در حالی که به صورت خود می زد و اشک می ریخت، ناگهان به زمین افتاد و بی هوش شد. امام سجاد روایت می کند که حضرت امام حسین(ع) آب آورد و خواهر را بلند کرد و آب به صورت او پاشید تا به هوش آمد و برای او قرآن خواند و سپس او را با این کلمات آرامش داد و فرمود:

ای خواهرم! به یاد خدا باش و صبر و شکیبائی کن و بدانکه اهل زمین می‌میرند و اهل آسمان باقی نمی‌مانند و هر چیزی در معرض هلاکت است، جز ذات خداوندی که خلایق را با قدرت خود خلق فرموده و بر می انگیزاند و زنده می‌گرداند. خواهرم! جد و پدر و مادر و برادر من که بهتر از من بودند، هر یک دنیا را وداع کردند. پس وظیفه من و وظیفه هر مسلمانی است که بر رسول خدا «ص» اقتدا و تأسی کند.

توصیه های امام به خواهرش بعد از به هوش آمدن

پس از آن امام حسین فرمود: ای خواهر! من تو را قسم می‌دهم و باید به قسم من عمل کنی، وقتی که من کشته شوم گریبان در مرگ من چاک نکنی و چهره خویش را به ناخن مخراشی و از برای شهادت من در مقابل دشمنان، فریاد و شیون به پا نکنی...

پس حضرت سجاد علیه السلام می فرماید: پدرم عمه‌ام را آورد در نزد من نشاند و او دلداری داد....

(منابع روایی و مقاتل: منتهی الآمال شیخ عباس قمی/مقتل لهوف سید ابن طاووس)

جن وملک بر آدمیان نوحه می کنند

گویا عزای اشرف اولاد آدم است

فرا رسیدن عاشورای حسینی و سالروز شهادت امام حسین(ع) و 72 تن از یاران با وفایش را تسلیت میگویم.



برچسب‌ها: عاشورا , امام حسین , محمدرضا محبوبی

تاريخ : دوشنبه دوازدهم آبان 1393 | 9:9 بعد از ظهر | نویسنده : محمدرضا |

اگه لب های تو تشنست دل تو شبیه دریاســــــــت

تو چیکار کردی که آب هم شده مدیون تو عباس؟

السلام علیک یا قمر بنی هاشم یا ابوالفضل العباس

فرا رسیدن هشتم و نهم محرم و روز بزرگداشت حضرت علی اکبر(ع) و قمربنی هاشم عباس بن علی(ع) تسلیت باد

پی نوشت: آهنگ وبلاگ عوض شد( قرص ماه خونی - رضا صادقی )


برچسب‌ها: تاسوعا , حضرت عباس , قرص ماه خونی , محمدرضا محبوبی

تاريخ : شنبه دهم آبان 1393 | 8:23 بعد از ظهر | نویسنده : محمدرضا |
فرا رسیدن ماه محرم ماه عزاداری سید وسالار شهیدان حضرت امام حسین(ع) و هفتاد و دو تن از یاران باوفایش را خدمت همه تسلیت عرض میکنم.

پی نوشت:

+ پیشنهاد میکنم حتما آهنگ قرص ماه خونی از رضا صادقی رو گوش بدید..خیلی قشنگه.. والبته سعی میکنم آهنگشو روزای آینده در وبلاگ بذارم

+ والبته حتما آهنگ های ظهر عطش و غدیرخون از چاوشی رو شنیدید؟

+ قالب وبلاگ عوض شد

+ آهنگ وبلاگ عوض شد( ظهر عطش - محسن چاوشی)

 


برچسب‌ها: محرم , ظهر عطش , قرص ماه خونی , محمدرضا محبوبی

تاريخ : یکشنبه چهارم آبان 1393 | 5:58 بعد از ظهر | نویسنده : محمدرضا |
چند روزی است که خبر  اسیدپاشی های متوالی به روی زنان به اصطلاح بدحجاب در اصفهان تبدیل به تیتر یک رسانه ها شده.متاسفانه خبری که واقعیت دارد. لحظات سخت و دردناک این فاجعه را از زبان یکی از قربانیان می شنویم:

«تمام تنم می‌سوخت و از درد فریاد می‌زدم، فقط تنها کاری که کردم این بود که لباس‌هایم را از تنم خارج کنم، اما مردمی که دورم جمع شده بودند به‌جای اینکه رویم آب بریزند می‌گفتند چرا لخت شده‌ای؟ لباس‌هایت را تنت کن.» سهیلای 27 ساله اینها را در حالی می‌گفت که تمام صورتش باندپیچی شده بود و به سختی حرف می‌زد. چشم چپش اگر عفونت نکند و عمل جراحی موفقی داشته باشد، 20 درصد بینایی خواهد داشت و چشم راستش به‌طور کامل نابینا شده است. روی یکی از تخت‌های بخش زنان بیمارستان سوانح و سوختگی مطهری خوابیده بود و هر دو دست، دو پا و تمام صورتش با باند پوشیده شده بود. به گفته مادرش، دکتر قریشی که در اصفهان او را ویزیت کرده بود دستور داده هر پنج ساعت یک بار حتما چشم چپش شست‌وشو شود، این در حالی است که می‌گفتند حدود 16 ساعت پس از شست‌وشوی قبلی چشم سهیلا، هنوز چشم او را شست‌و‌شو نکرده‌اند و این موضوع باعث رنجش سهیلا و پدر و مادرش بود. ساعت هفت شب چهارشنبه گذشته بود که سهیلای 27 ساله دو نفر از دوستانش را در خیابان بزرگمهر اصفهان از خودرو پیاده کرد و بلافاصله صدای یک موتوری را در نزدیکی خود شنید. سهیلا به محض دیدن موتورسیکلتی که کنارش توقف کرده بود احساس کرد چشمان و صورتش به‌شدت می‌سوزد و پس از چند ثانیه متوجه شد او قربانی جدیدترین اسیدپاشی‌های سریالی شده که این روزها در اصفهان در حال وقوع است. سهیلا سعی می‌کند روی تخت بنشیند، اما سوختگی‌های کمر و دستش این اجازه را به او نمی‌دهد. ناله‌ای از ته دل می‌کشد و ادامه می‌دهد: «داشتیم از استخر برمی‌گشتیم.در خیابان بزرگمهر دوستانم از خودرویم پیاده شدند و بلافاصله این اتفاق افتاد.من هم فوری لباس‌هایم را از تنم خارج کردم و روی آسفالت خیابان افتادم.» او با اشاره به اینکه مردمی که دورش جمع شده بودند افراد بسیار کم‌اطلاعی بودند، گفت: «هیچ‌یک از افرادی که دورم جمع شده بودند رویم آب نریختند و فقط سعی داشتند لباس‌هایم را رویم بیندازند و می‌گفتند بدنش معلوم است.» او ادامه داد: «دو نفر مرا بلند کردند و روی صندلی عقب خودرویم گذاشتند، در صورتی که روی صندلی عقب پر از اسید بود و دوباره در آنجا کمرم هم با اسید سوخت.» به گفته سهیلا، اولین بیمارستانی که او را پس از حادثه به آنجا منتقل کردند بیمارستان سوختگی کاوه بود. از بیمارستان کاوه نیز سهیلا به بیمارستان فیض اصفهان منتقل شد و اولین جایی که چشمان و صورت او را شست‌وشو دادند، همین بیمارستان بود. سهیلا در این‌باره به خبرنگار ما گفت: «در بیمارستان فیض که بودم، شنیدم پزشکان گفتند صورت و چشمانش هم سوخته، آنها را هم شست و شو بدهید. و تازه آنجا بود که چشم و صورتم را شست و شو دادند.»
   

   برای آینده‌ام هزار نقشه داشتم
مادر سهیلا که همراه او در بیمارستان است، عکسی از دخترش به ما نشان می‌دهد. سهیلا ادامه می‌دهد: «می‌بینید؟ من وکیل بودم، زیبا بودم، مانند خود شماها درس می‌خواندم و برای آینده‌ام هزاران نقشه داشتم. من فقط 27 سال دارم و نمی‌دانم به کدام گناه باید این‌طور مجازات می‌شدم.» او با بیان اینکه شنیده است این اتفاق برای دختران بدحجاب اصفهان افتاده است، ادامه داد: «می‌گویند بدحجابان قربانی اسیدپاشی هستند، اما من حجاب عادی داشتم و کاملا هم معمولی بودم.» او با اشاره به اینکه دایی‌اش شهید شده است، گفت: «ما خانواده شهید هستیم. آن روز هم یک مانتوی بلند سورمه‌ای تنم بود.»
    

  کسی مراقب چشمان سهیلا نیست
مادر سهیلا درباره وضعیت کنونی دخترش گفت: «بیمارستان چشم نمی‌توانیم او را بستری کنیم، چون تمام بدنش نیاز به پانسمان و شست‌و‌شوی مداوم دارد و این کار را در بیمارستان‌های تخصصی چشم انجام نمی‌دهند؛ از طرفی دیگر او اکنون در بیمارستان سوانح و سوختگی بستری است و برای چشمان او هیچ کاری نمی‌کنند.» وی افزود: «مراقبت نکردن از چشمان سهیلا در این بیمارستان در حالی است که چشمانش باید مرتب شست‌وشو داده شود و پمادی که پزشک تجویز کرده به چشمانش بزنند، اما در این بیمارستان باید چندین بار برای پماد زدن به چشمان دخترم از آنها خواهش کنم تا این کار را انجام بدهند.» پدر سهیلا نیز در ارتباط با وضعیت دخترش گفت: «حالا که این اتفاق افتاده من از مسئولان تقاضا می‌کنم حداقل کاری بکنند که همین 20 یا 30 درصد بینایی که به گفته پزشکان امکان دارد برای چشم چپ دخترم بماند، از بین نرود.» دخترم زیبایی،  صورت، بینایی یک چشم، بخشی از یک دست و یک پا و اعصاب خود را از دست داده است. تو را به خدا امکاناتی فراهم کنید که این چشم چپش کمی دید داشته باشد.» او در همین رابطه افزود: «به پرستار چشمی که می‌خواستیم از بیرون بیاوریم تا از چشمان سهیلا تا زمان عمل مراقبت کند، اجازه ورود ندادند، اما از طرفی خودشان هم مراقبت نمی‌کنند و بدون شست‌و‌شو دادن فقط برای دردهای نفسگیر چشمان دخترم مرفین تزریق می‌کنند.»

 

وقایع اتفاقیه:

+ نمیدونم چرا مردم ما تا این حد وحشی شدند...دلیلش چیه؟خدایا خودت به مردممون رحم کن

 

+ این روزا به نام دین هرکاری میکنند....از گروه داعش گرفته تا تجاوز و الان اسیدپاشی...از دیو ودد ملولم و انسانم آرزوست...

+ دلیل کم شدن فعالیتم در وبلاگ پایان ناممه که حسابی درگیرشم تا تموم بشه


برچسب‌ها: اسیدپاشی در اصفهان , گفتگو با قربانیان اسیدپاشی , وقایع اتفاقیه , محمدرضا محبوبی

تاريخ : سه شنبه بیست و نهم مهر 1393 | 6:9 بعد از ظهر | نویسنده : محمدرضا |
سال دهم هجرت بود و پیامبر از آخرین سفر حج خود باز می گشت، گروه انبوهی كه تعدادشان را تا صد و بیست هزار رقم زده اند او را بدرقه می كردند تا این كه به پهنه بی آبی به نام غدیر خم رسیدند.
نیم روز هیجدهم ذی الحجه بود كه ناگهان پیك وحی بر رسول خدا صلی الله علیه و آله نازل شد و از جانب خدا پیام آورده كه: «ای رسول آنچه از جانب پروردگارت بر تو نازل شده به گوش مردم برسان و اگر چنین نكنی رسالت او را ابلاغ نكرده ای و خداوند تو را از گزند مردمان حفظ خواهد كرد» پیامبر دستور توقف دادند و همگان در آن بیابان بی آب و در زیر آفتاب سوزان صحرا فرود آمدند و منبری از جهاز شتران برای پیامبر ساختند و رسول خدا بر فراز آن رفته و روی به مردم كردند. ابتدا خدای را سپاس فرموده و از بدیهای نفس اماره به او پناه جست و فرمود: ای مردم بزودی من از میان شما رخت بر می بندم، آنگاه می افزاید چه كسی بر مومنین در ارزیابی مصلحت ها و شناخت و تصرف در امور سزاوارتر است همه یك سخن می گویند خدا و پیامبر داناترند.


رسول گرامی می فرماید: آیا من به شما از خودتان اولی و سزاوارتر نیستم و همگان یك صدا جواب می دهند كه چرا چنین است. آنگاه فرمود: من دو چیز گرانبها در میان شما می گذارم یكی ثقل اكبر كه كتاب خداست و دیگری ثقل اصغر كه اهل بیت منند. مردم، بر آنان پیشی نگیرید و از آنان عقب نمانید. آنگاه دست علی (ع) را در دست گرفت و آن قدر بالا برد كه همگان او را در كنار رسول خدا دیدند و شناختند. سپس فرمود: خداوند مولای من و من مولای مؤمنان هستم و بر آنها از خودشان سزاوارترم. ای مردم هر كس كه من مولا و رهبر اویم این علی هم مولا و رهبر اوست و این جمله را سه بار تكرار كرد و چنین ادامه داد: پروردگارا، دوستان علی را دوست بدار و دشمنان او را خوار. خدایا علی را محور حق قرار ده و سپس فرمود: لازم است حاضران این خبر را به غایبان برسانند. هنوز اجتماع به حال خود باقی بود كه دوباره آهنگ روح بخش وحی گوش جان محمد صلی الله علیه و آله را نواخت كه: «امروز دینتان را برایتان كامل نمودم و نعمت خود را بر شما به پایان رساندم و اسلام را به عنوان دین برایتان پسندیدم» و بدین سان علی (ع) از جانب خداوند برای جانشینی پیامبر (ص) برگزیده شد.

 

وقایع اتفاقیه:

 

+ عید سعید غدیر مبارک

+ آلبوم جدید چاوشی نسبتا بد نیست..زیباست..مخصوص تراک اولیش "دزیره"..حتما پیشنهاد میدم گوش بدید

+ امان از پایان نامه که امونمو بریده...اینقد کارای تحقیقاتی کم نبود دیگه ترجمه هم اضافه شده..یعنی دهنم سرویس شد از بس ترجمه کردم...ای خدا کی تموم میشه؟

+ آقای سیاسی بعداز کلی مذاکره برای بازی پرسپولیس-رئال حالا که به نتیجه رسید و قرارم شد تابستون رئال با تمام ستاره هاش ازجمله رونالدو بیاد تهران، حالا فهمیده اون یارو ایرانیه که تو جلساتش بوده ضدانقلاب بوده....خخخخخ...آخه یکی بگه یه بساز بفروش با فوتبال اونم تیمی مثل پرسپولیس چیکار؟؟

 


برچسب‌ها: عید غدیر , عید سعیدغدیر خم , وقایع اتفاقیه , محمدرضا محبوبی

تاريخ : یکشنبه بیستم مهر 1393 | 5:26 بعد از ظهر | نویسنده : محمدرضا |

 

بر پیکر عالم وجود جان آمد / صد شکر که امتحان به پایان آمد

از لطف خداوند خلیل الرحمان / یک عید بزرگ به نام قربان آمد . . .

 

وقایع اتفاقیه:

+ عید سعید قربان رو به همه تبریک میگم

+ پایان نامم دست از سرمن برنمیداره...خسته شدم...:((

+ چندشب داشتم معراجی ها رو میدیدم یه زیر نویس اومد ردشد که نوشته بود طرح کاهش جمعیت مسلمانان یه نقشه اسرائیلی بوده.!!!!!

+ فکر کنم 30 ساله عمه ی من داره برنامه ریزی میکنه واسه طرح یه فرزندی...هنوز یادمون نرفته پشت پفک نمکیا نوشته بود: فرزند کمتر زندگی بهتر.... والبته هنوز یادمونه بچه بالاتر از 3 تا رو کوپن نمیدادن و از خیلی مزایای دیگم بی بهره بود...

+ در انتظار آلبوم جدید محسن چاوشی (پاروی بی قایق) هستیم که قراره چهار شنبه بیاد...


برچسب‌ها: عید قربان , کاهش جمعیت , وقایع اتفاقیه , محمدرضا محبوبی

تاريخ : شنبه دوازدهم مهر 1393 | 7:35 بعد از ظهر | نویسنده : محمدرضا |
.: Weblog Themes By BlackSkin :.