broken heart

عشق فقط یک کلام.....حسین علیه السلام

 

مرتضی پاشایی داشت برای سفر کربلا آماده می شد که در دهه محرم حال جسمی او وخیم شد و در بیمارستان بستری شد و در ادامه حال او بعد از عمل بدتر شد که در نهایت متاسفانه دعوت حق را لبیک گفت .

 

مرحوم مرتضی پاشایی که اردات خاصی به امام حسین داشت به شدتی که مداحی هم انجام داده بود در وصیت خود ذکر کرده بود که پدرش روضه امام حسین بر جنازه ی وی بخواند ، حالا بعد از ۴۰ روز مرتضی پاشایی عزیز مسافر کربلا شده ، پیراهن مرتضی پاشایی که در ایام محرم نیز به تن او بود به حرم ارباب رسید و ادای احترام کرد / ببخش امام حسین که خودم نتونستم بیام …

نوشته مجید خراطها :

چه قصه عجیبی !
مرتضی در محرم امسال بخاطر بستری شدن از سفر کربلا جا ماند
ولی لباسی که در روزهای آخر عمر خود تن داشت شب اربعین به کربلا رسید !
مرتصی جان زیارت قبول…

 

وقایع اتفاقیه:

+ خدا رحمتش کنه....بدجور جای خالیش احساس میشه

+ قالب وبلاگ عوض شد...البته به احتمال زیاد موقت

+ واکسن سربازی خیلی درد داره ها:))


برچسب‌ها: پیراهن مرتضی پاشایی به کربلا رسید, پاشایی, وقایع اتفاقیه, محمدرضا محبوبی
نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم آذر 1393ساعت 1:58 بعد از ظهر توسط محمدرضا|

پس از یک اربعین هجران و دوری/به دیدار برادر ،خواهر آید

گمانم کربلا شد عمه نزدیک/که بوی مشک و ناب وعنبر آید

در این صحرا مکن منزل که شاید/دوباره شمر دون با خنجر آید...

 

 

 

فرا رسیدن اربعین سید وسالار شهیدان حضرت امام حسین(ع) ویاران باوفایش تسلیت باد...

السلام علیک یا اباعبدالله الحسین


برچسب‌ها: اربعین, امام حسین, محمدرضا محبوبی
نوشته شده در پنجشنبه بیستم آذر 1393ساعت 7:12 بعد از ظهر توسط محمدرضا|

بخدا زوده، زوده که بگی دیگه حرفی نمیمونه

بخدا زوده، زوده واسه مردن این دل دیوونه....بخدا خیلی زوده

 

 

شادی روح این دو خواننده و ستاره ی خوش اخلاق،محبوب،محجوب و خوش صدای موسیقی پاپ ایران زنده یاد مرتضی پاشایی و زنده یاد ناصر عبداللهی صلوات بفرستید.

 

وقایع اتفاقیه:

+ یه هفته ای بود کلا مانیتور نداشتم و دوسه روزم کشید تا همت کنم ببرم درست کنم...واسه همین مدتیه پست نذاشتم...با گوشی هم سخت بود پست گذاشتن

+ هنوزم نمیخام باورم کنم این پروازو....هنوزم هرروز فقط وفقط دارم آهنگاشو گوش میدم

+ دوسه تا آهنگ منتشر نشده هم تاحالا ازش منتشر شده و قراره آلبوم جدید مرتضی پاشایی بعداز ماه صفر به بازار بیاد.

+ سخته گوش کردن به آهنگی که میدونی دیگه خوانندش نیست اونم خواننده ای که با تمام وجودت دوسش داشته باشی...سه هفته بدون مرتضی گذشت...

+ آهنگ وبلاگ عوض شد( بخدا - مرتضی پاشایی)


برچسب‌ها: مرتضی پاشایی, ناصر عبداللهی, بخدا, وقایع اتفاقیه, محمدرضا محبوبی
نوشته شده در جمعه چهاردهم آذر 1393ساعت 6:44 بعد از ظهر توسط محمدرضا|

ترافیک از میدان هفت تیر آغاز می شود. جایی که می‌توان ماشین‌هایی را دید که عکس‌های مرتضی پاشایی را پشت شیشه‌هایشان نصب کرده‌اند و برای وداع با او راهی تالار وحدت شده‌اند.

نفس بلوار کریمخان زند از حجم ماشین‌ها تقریبا بند آمده است. رادیو پیام وضعیت آب و هوا را اعلام می‌کند و راننده در فاصله تنظیم آینه ماشین و مکث کردن روی چهره عابری که از عرض خیابان می‌گذرد، می‌گوید: «خدا رحمتشه کنه، جوون بود، خیلی جوون بود.»

مرد میانسالی که جلو نشسته، اما دلش برای خانواده پاشایی می‌سوزد: «بیچاره پدر و مادرش.»

مجری رادیو پیام از توده هوای سردی می‌گوید که از فردا بخش‌های مختلفی از ایران را در بر می‌گیرد و ارمغانش برف و باران است.

خیابان حافظ از تقاطع کریمخان زند بسته است، پلیسی که ماشین‌ها را راهنمایی می‌کند می‌گوید دلیلش ازدحام جمعیت در چهار راه کالج است.

خیابان‌های دیگری هم که منتهی به چهار راه کالج هستند هم بسته شده‌اند، این را راننده موتوری می‌گوید که راضی می‌شود 5 هزار تومان بگیرد و ما را تا چهار راه کالج ببرد.

45 سال دارد و تا پیش از فوت مرتضی پاشایی آهنگ‌های او را گوش نکرده است: «زیاد موسیقی گوش نمی‌کنم، گاهی شجریان، شهرام ناظری ... این جوون‌ها رو نمی‌شناسم ولی دلم برای این پاشایی خیلی سوخت. جوون بود.»

روی پل حافظ هستیم، زیر پای‌مان حوزه هنری است و تقاطع سمیه و طالقانی. می‌گوید: «از حق نگذریم ترانه‌هاش خوب بود.» منظورش چند ترانه‌ای است که پس از مرگ پاشایی از تلویزیون ایران و شبکه‌های فارسی زبان آن سوی آب شنیده. پل را که سرازیر می‌شویم به سمت چهار راه کالج انبوه جمعیت را می‌بینیم. جمعیتی که انگار خیابان انقلاب را بلعیده است. بیشتر مغازه‌ها بسته است، جز لوارم التحریر فروشی نبش چهارراه کالج. جایی که مردی 72 ساله پشت دخل ایستاده می‌گوید از وقتی آمده همین طور آدم‌هایی را دیده که پیاده به سمت تالار وحدت می‌روند: «از سال 1341 اینجا مغازه دارم. اتفاقات زیادی را دیده‌ام. از حوادث سال 42 که شما یادتان نیست گرفته تا انقلاب؛ 36 سال پیش.»



بقیه در ادامه مطلب


برچسب‌ها: تشییع جنازه مرتضی پاشایی, حاشیه تدفین پاشایی, مرتضی پاشایی, محمدرضا محبوبی
:ادامه مطلب:
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم آبان 1393ساعت 9:6 بعد از ظهر توسط محمدرضا|

 

یکی هست که دیگه نیست....با اون یکی کلی خاطره داشتیم...تو این چندساله اون تموم روزها و شب هامونو با صدای قشنگش پر کرده بود...با آهنگای قشنگش که حرف دل ما بود گریه ها کرده بودیم....

اما...اما دیگه صدای خوش و دل انگیز این جوون رو نمیشنویم....دیگه ماه عسل بدون تیتراژ مرتضی پاشایی رنگ و بویی نداره....دیگه تنهایی هامونو پر نمیکنه...دیگه نگرانش نیستیم چون ....چون دیگه پدیده موسیقی پاپ ایران زنده نیست...

خداحافظ مرتضی عزیز.آرام بخوابی خوش صدا..بعداز تو دیگه کی میخاد بخونه؟؟چرا باید امثال تو و ناصر عبداللهی اینقد زود برید و کلاغ های موسیقی زنده باشن و قار قار کنن؟؟ تا ابد در قلب ما میمانی مرتضی پاشایی عزیز...

من با "یکی هست" با تو آشنا شدم با "جاده یک طرفه" ات عاشقت شدم....و تو با "روزهای سخت"ات مهر پایانی زدی بر شاهکارهایت.

انا لله و انا الیه راجعون

با قلبی آکنده از اندوه و چشمانی اشکبار درگذشت پدیده موسیقی پاپ ایران رو به همه طرفداران مرتضی پاشایی عزیز تسلیت عرض میکنم.

قسمتی از وصیت نامه مرتضی پاشایی:

ﻣﻦ ﺭﻓﺘﻢ ﻭ ﻫﻤﻪ ﺷﻤﺎ ﻋﺰﻳﺰﺍﻥ ﺩﻟﻤﻮ ﺑﻪ ﺑﺰﺭﮔﻴﻪ ﺧﻮﺩﺵ ﺳﭙﺮﺩﻡ ﻭﺍﺳﻢ ﺩﻋﺎ ﻛﻨﻴﺪ ﻭ ﻣﻨﻮ ﺣﻼﻝ ﻛﻨﻴﺪ ﺑﻪ ﺟﺎﻥ ﺗﻚ ﺗﻜﺘﻮﻥ ﺑﺎ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺧﺪﺍﺟﻮﻧﻢ ﺑﻬﻢ ﺩﺳﺘﻮﺭ ﺭﻓﺘﻨﻮ ﺍﺯ ﺧﻴﻠﻲ ﻗﺒﻠﺘﺮﻫﺎ ﺩﺍﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﺍﺯﺵ ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﮔﺮﺩﻥ ﺧﻮﺩﻡ ﺑﺎ ﻫﺮ ﺩﺭﺩ ﻭ ﺭﻧﺠﻮ ﻋﺬﺍﺑﻲ ﻛﻪ ﺑﺎﺷﻪ ﺑﺎ ﺟﻮﻥ ﺩﻝ ﻗﺒﻮﻝ ﻣﻴﻜﻨﻢ ﻓﻘﻂ ﻳﻜﺬﺭﻩ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺑﻬﻢ ﺯﻣﺎﻥ ﺑﺪﻩ ﺗﺎ ﺑﺎ ﺷﻤﺎﻫﺎ ﻋﺸﻘﺒﺎﺯﻱ ﻛﻨﻢ ﺑﺨﺪﺍ ﺩﻳﮕﻪ ﺟﺴﻢ ﺧﺴﺘﻢ ﺍﻣﺎﻧﻤﻮ ﺑﺮﻳﺪ ﻭ ﻧﺘﻮﻧﺴﺘﻢ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺍﺯﻳﻦ ﺩﺭ ﻛﻨﺎﺭﺗﻮﻥ ﺑﻤﻮﻧﻢ ﺍﻣﺎ ﻣﻄﻤﺌﻦ ﺑﺎﺷﻴﺪ ﻳﻜﺬﺭﻩ ﻛﻪ ﺍﺳﺘﺮﺍﺣﺖ ﻛﺮﺩﻣﻮ ﺧﺴﺘﮕﻴﻢ ﺩﺭ ﺭﻗﺖ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺵ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﻣﻴﮕﻴﺮﻡ ﻛﻪ ﺯﻭﺩ ﺯﻭﺩ ﻣﻬﻤﻮﻥ ﻗﻠﺐ ﺗﻚ ﺗﻜﺘﻮﻥ ﺑﺎﺷﻢ . ﺩﻟﻢ ﻭﺍﺳﺘﻮﻥ ﺗﻨﮓ ﻣﻴﺸﻪ ﺍﻣﺎ ﺗﻮﺭﻭ ﺧﺪﺍ ﺑﺮﺍﻱ ﺍﺭﺍﻣﺶ ﺭﻭﺣﻢ ﺩﻋﺎﻡ ﻛﻨﻴﺪﻭ ﻫﻴﭽﻮﻗﺖ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﺑﺮﺩﻧﻢ ﺍﺯ ﺧﺪﺍ ﮔﻠﻪ ﻧﻜﻨﻴﺪ ﻭ ﻣﻨﻮ ﺟﻠﻮﺵ ﺳﺮﺍﻓﺮﺍﺯ ﻛﻨﻴﺪ
ﻣﻄﻤﺌﻦ ﺑﺎﺷﻴﺪ ﻣﻦ ﭘﻴﺶ ﺧﻮﺩﺵ ﺍﺳﻮﺩﻩ ﻭ ﺭﺍﺣﺘﻢ ﻭ ﻣﻼﻟﻲ ﻧﻴﺴﺖ ﺟﺰ ﺩﻭﺭﻱ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﻋﺰﻳﺰﺍﻧﻢ.

 

پی نوشت:

+ دیروز میخاستم این پست رو بذارم اما دست ودلم نمیرفت برای مرگ مرتضی پست بذارم...الان هم که این پست رو گذاشتم دارم آهنگاشو گوش میکنم و اشک میریزم برای این جوون محبوب وخوش صدایی که سرطان اونو از پا در آورد...

+ آهنگ وبلاگ عوض شد( گریه کن - زنده یاد مرتضی پاشایی)...این آهنگ خیلی به حال و روز ما در فراغش میخوره...روحش شاد ویادش گرامی باد

 

 

 

 


برچسب‌ها: مرتضی پاشایی, درگذشت مرتضی پاشایی, یکی هست, گریه کن, محمدرضا محبوبی
نوشته شده در شنبه بیست و چهارم آبان 1393ساعت 7:42 بعد از ظهر توسط محمدرضا|

مرتضی عزیز بلند شو....با آهنگات زندگی کردیم....باهاش تنهایی هامونو پر کردی...مرتضی جان! با آهنگ یکی هست خاطره ها داریم..یادته برامون خوندی نگران منی؟؟حالا واقعا نگرانتیم



پاشو مرد....ما مطمئنیم سرطان رو شکست میدی و برات دعا میکنیم
هرکی این پست رو خوند همین الان برای سلامتی پدیده موسیقی پاپ ایران دعا کنه...اللهم اشف کل مریض


برچسب‌ها: مرتضی پاشایی, بیماری مرتضی پاشایی, محمدرضا محبوبی
نوشته شده در سه شنبه بیستم آبان 1393ساعت 8:24 بعد از ظهر توسط محمدرضا|

پیچیده شمیمت همه جا ای تن بی ســـــــر

چون شیشه عطری که درش گم شده باشد...



برچسب‌ها: کربلا, پیچیده شمیمت همه جا ای تن بی سر, محمدرضا محبوبی
نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم آبان 1393ساعت 7:55 بعد از ظهر توسط محمدرضا|

گفت و گوی امام حسین(ع) با یارانش در شب عاشورا

امشب، شب عاشوراست. نماز عشاء به امامت امام انسانیت تمام شده است. اینک امام حسین( درود خدابر او باد) اصحاب خود را جمع کرده تا با آنان گفت وگو کند.

امام سجاد(ع) در روایتی می‌فرماید که امام حسین با اصحاب خود گفت: «... همانا من اصحابی با وفاتر و بهتر از اصحاب خودم نمی شناسم و اهل بیتی از اهل بیت خود نیکوتر نمی دانم، خداوند شما را جزای خیر دهد. آگاه باشید که من هدف دیگری برای جماعت داشتم و ایشان را به راه اطاعت و متابعت از خداوند می پنداشتم اما اکنون آن خیال دیگر گونه صورت بست.
امشب بیعت خود را از شما برداشتم و شما را به اختیار خود گذاشتم تا به هر سویی که می خواهید کوچ کنید. اکنون پرده شب شما را فرو گرفته است. در این سیاهی شب به هر سو که می خواهید بروید. این جماعت مرا می خواهند و چون مرا بکشند به غیر از من نپردازند.»

پاسخ حضرت عباس(ع) و برخی یاران

وقتی سخن امام به اینجا رسید، اول کسی که سخن گفت عباس بن علی (ع) بود و سپس برادران و فرزندان و برادرزادگان و فرزندان عبدالله جعفر که عرض کردند: برای چه این کار را بکنیم؟ آیا برای آنکه بعد از تو زندگی کنیم؟ خداوند این کار ناشایسته را از ما دور کند.

گفت و گوی امام با فرزندان عقیل و پاسخ آنها

پس آن امام حسین رو کرد به فرزندان عقیل و فرمود که شهادت مسلم بن عقیل برای شما کافی است. بیشتر از این نباید مصیبت ببینید. من به شما اجازه می دهم هر کجا می خواهید بروید.

آنها عرض کردند: سبحان الله. مردم به ما چه می گویند و ما چه جوابی داریم بگوئیم؟ بگوئیم دست از بزرگ و سید و پسرعممان برداشتیم و او را در میان دشمن گذاشتیم، بی‌آنکه تیر و نیزه و شمشیری برای یاری او به کار بریم؟ نه به خدا سوگند، ما چنین کار ناشایسته‌ ای نخواهیم کرد، بلکه جان و مال و اهل و عیال خود را در راه تو فدا می کنیم و با دشمن تو مبارزه می کنیم تا هر چه برای شما پیش می آید برای ما هم پیش بیاید...."


سخنان مسلم بن عوسجه خطاب به امام حسین

در این وقت "مسلم بن عوسجه" برخاست و به امام حسین (ع) عرض کرد: یابن رسول الله! آیا فکر می کنی ما کسانی هستیم که دست از تو بر می داریم. پس با کدام دلیل در نزد خداوند، عذر بخواهیم؟ لاوالله. من از خدمت شما جدا نمی شوم تا نیزة خود را در سینه‌های دشمنان تو فرو ببرم. تا دستة شمشیر در دست من باشد دشمنان را از پای در خواهم آورد و حتی اگر سلاحی برای جنگ نداشته باشم با سنگ با ایشان مبارزه خواهم کرد. سوگند به خدا که ما دست از یاری تو برنمی‌داریم، تا خداوند بداند که ما حرمت پیغمبر را در حق تو رعایت نمودیم. به خدا سوگند که من در مقام یاری تو، در مرتبه‌ای هستم که اگر هفتاد بار کشته ‌شوم و باز زنده شوم و مرا بسوزانند و خاکستر مرا بر باد دهند، هرگز از تو جدا نخواهم شد؛ تا زمانی که مرگ را در خدمت شما ملاقات کنم. چگونه به شما خدمت نکنم با وجودی که شهادت در راه شما، مرگ نیست بلکه کرامت جاودان و سعادت ابدی است.

سخنان زهیر بن قین خطاب به امام حسین

پس از او " زهیر بن قین" برخاست و عرض کرد: به خدا سوگند که من نیز دوست دارم هزار بار کشته شوم وزنده گردم اما تو ای پسر رسول خدا زنده باشی و خداوند مرگ را از شما دور کند.

وقتی امام حسین چراغ ها را خاموش کرد تا کسی خجالت نکشد

پس حضرت امام حسین(ع) همگی را دعای خیر فرمود. سپس دستور دادند چراغ ها را خاموش کنند و به اصحاب و یاران گفتند: چراغ ها را خاموش کردم تا هر کدام از شما که می خواهد بدون خجالت و شرمساری، مرا ترک کنید و در تاریکی شب خودتان را نجات دهید.

امام جایگاه بهشت را به یاران باقی مانده نشان دادند

روایات تاریخ نقل کرده اند تعدادی رفتند و یارانی باقی ماندند. امام حسین در آن شب جایگاه هر یک از افراد باقی مانده را در بهشت به ایشان نشان دادند و بر یقین ایشان افزودند.

گفت و گوی حضرت زینب(س) با امام حسین(ع)

امام سجاد(ع) می فرماید: حضرت حسین (ع) پس از مکالمه با اصحاب، به خیمه خود رفت و سخن با آنان را ادامه داد. شب دهم که پدرم صبح آن شهید شد، من مریض بودم و زینب پرستاری من می‌کرد. ناگاه دیدم پدرم - حسین (ع) - کناری رفت و این اشعار را قرائت می‌فرمود:

یا دَهْرُاُفّ لَکِ مِنْ خَلیلٍ
مِنْ صاحِبٍ و طالِبٌ قَتیلٍ
و اِنَّما الْاَمْرُ اِلَی الْجَلیلِ

امام سجاد ادامه می دهند: وقتی من این اشعار را شنیدم، متوجه شدم که پدرم شهید خواهد شد. آنگاه گریه، گلوی مرا گرفت و بر آن صبر نمودم و اظهار جزع نکردم. ولی عمه مان زینب، وقتی حال برادرش را دید نتوانست خویشتن داری کند. پس برخاست و ناخوداگاه به سمت حسین رفت و گفت: "کاش مرگ مرا نابود کند و مرگ تو را نبینم. امروز مثل زمانی است که مادرم فاطمه و پدرم علی و برادرم حسن از دنیا رفتند، پس ای برادر! تو برای من جانشین آنها و فریادرس آنهائی.
امام حسین رو به سوی خواهرش زینب کرد و فرمود: ای خواهرم! مبادا شیطان حلم ترا برباید که وقایع سختی در پیش داریم.

وقتی امام حسین برخی وقایع را برای زینب(س) گفت
امام سجاد(ع) روایت می کند: در این لحظه امام حسین وقایعی را برای عمه مان زینب(س) بازگو کردند و سپس اشک در چشم های مبارک حسین جاری شد....
در این لحظه زینت خاتون (سلام الله علیها) گفت: یا ویلتاه! ای برادر! این بیشتر دل ما را مجروح می‌کند که راه چاره را از تو گرفته اند و تو باید به ضرورت شربت مرگ بنوشی و ما را غریب و بی کس و تنها در میان اهل نفاق و افراد شقاوتمند بگذاری....

وقتی زینب به صورت خود زد، اشک ریخت و بی هوش شد

در این حال ناگهان زینب دگرگون شد، در حالی که به صورت خود می زد و اشک می ریخت، ناگهان به زمین افتاد و بی هوش شد. امام سجاد روایت می کند که حضرت امام حسین(ع) آب آورد و خواهر را بلند کرد و آب به صورت او پاشید تا به هوش آمد و برای او قرآن خواند و سپس او را با این کلمات آرامش داد و فرمود:

ای خواهرم! به یاد خدا باش و صبر و شکیبائی کن و بدانکه اهل زمین می‌میرند و اهل آسمان باقی نمی‌مانند و هر چیزی در معرض هلاکت است، جز ذات خداوندی که خلایق را با قدرت خود خلق فرموده و بر می انگیزاند و زنده می‌گرداند. خواهرم! جد و پدر و مادر و برادر من که بهتر از من بودند، هر یک دنیا را وداع کردند. پس وظیفه من و وظیفه هر مسلمانی است که بر رسول خدا «ص» اقتدا و تأسی کند.

توصیه های امام به خواهرش بعد از به هوش آمدن

پس از آن امام حسین فرمود: ای خواهر! من تو را قسم می‌دهم و باید به قسم من عمل کنی، وقتی که من کشته شوم گریبان در مرگ من چاک نکنی و چهره خویش را به ناخن مخراشی و از برای شهادت من در مقابل دشمنان، فریاد و شیون به پا نکنی...

پس حضرت سجاد علیه السلام می فرماید: پدرم عمه‌ام را آورد در نزد من نشاند و او دلداری داد....

(منابع روایی و مقاتل: منتهی الآمال شیخ عباس قمی/مقتل لهوف سید ابن طاووس)

جن وملک بر آدمیان نوحه می کنند

گویا عزای اشرف اولاد آدم است

فرا رسیدن عاشورای حسینی و سالروز شهادت امام حسین(ع) و 72 تن از یاران با وفایش را تسلیت میگویم.



برچسب‌ها: عاشورا, امام حسین, محمدرضا محبوبی
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم آبان 1393ساعت 9:9 بعد از ظهر توسط محمدرضا|

اگه لب های تو تشنست دل تو شبیه دریاســــــــت

تو چیکار کردی که آب هم شده مدیون تو عباس؟

السلام علیک یا قمر بنی هاشم یا ابوالفضل العباس

فرا رسیدن هشتم و نهم محرم و روز بزرگداشت حضرت علی اکبر(ع) و قمربنی هاشم عباس بن علی(ع) تسلیت باد

پی نوشت: آهنگ وبلاگ عوض شد( قرص ماه خونی - رضا صادقی )


برچسب‌ها: تاسوعا, حضرت عباس, قرص ماه خونی, محمدرضا محبوبی
نوشته شده در شنبه دهم آبان 1393ساعت 8:23 بعد از ظهر توسط محمدرضا|

فرا رسیدن ماه محرم ماه عزاداری سید وسالار شهیدان حضرت امام حسین(ع) و هفتاد و دو تن از یاران باوفایش را خدمت همه تسلیت عرض میکنم.

پی نوشت:

+ پیشنهاد میکنم حتما آهنگ قرص ماه خونی از رضا صادقی رو گوش بدید..خیلی قشنگه.. والبته سعی میکنم آهنگشو روزای آینده در وبلاگ بذارم

+ والبته حتما آهنگ های ظهر عطش و غدیرخون از چاوشی رو شنیدید؟

+ قالب وبلاگ عوض شد

+ آهنگ وبلاگ عوض شد( ظهر عطش - محسن چاوشی)

 


برچسب‌ها: محرم, ظهر عطش, قرص ماه خونی, محمدرضا محبوبی
نوشته شده در یکشنبه چهارم آبان 1393ساعت 5:58 بعد از ظهر توسط محمدرضا|



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت