|
broken heart میشه پرنده باشی اما رها نباشی.......میشه دلت بگیره اسیر غصه ها شی
| ||
![]() مکه پر شور و شعف کعبه میگیرد شــــرف قبله را قبــــــــــله نما آمده میـــــــــــــر نجف میلاد باسعادت مظهر علم وعدالت وشجاعت وسخاوت، اسدالله الغالب،علی بن ابی طالب و روز پدر(مرد)مبارک برو ای گدای مسکین درخانه علی زن که نگین پادشاهی دهد از کرم گدارا وقایع اتفاقیه: + اولین امتحان شی گرا،خوب بود...عالی + فردا دومین امتحان:گرافیک کامپیوتری،خیلی سخته بخدا خیلی...وای که اگه پاس بشم... + واما نتایج نظر سنجی به ترتیب بیشترین آرا: 1) سیاوش قمیشی با 33.3% به عنوان بهترین خواننده از نظرشما 2) محسن یگانه با 20.5% 3) ابی با 12.8% 4) محسن چاووشی با 10.2% 5) معین با 7.6% 6) رضا صادقی واحسان خواجه امیری با 5.1% 7) حبیب وشادمهر عقیلی با 2.5% 8) فرزاد فرزین بدون رای:) + درنظر سنجی جدید شرکت کنید و به کاندیدای مورد علاقه خود رای دهید...میخوایم ببینیم از نظر شما کی رئیس جمهور بعدی ایرانه
برچسبها: میلاد امام علی, روز پدر, وقایع اتفاقیه, محمدرضا محبوبی [ جمعه سوم خرداد 1392 ] [ 6:29 بعد از ظهر ] [ محمدرضا ]
به توصیه دوست عزیزی که خیلی برام عزیزه ونیز توصیه اکثر خوانندگان وبلاگ علی رغم میل باطنیم از سیاست دوری میگزینم و پست های سیاسی مربوط به انتخابات حذف گردید و مطالب وبلاگ به حالت قبل بازگشت...
برچسبها: دوری از سیاست [ سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1392 ] [ 7:0 بعد از ظهر ] [ محمدرضا ]
امام خامنه ای "یک وقت یک چیزهاى مهمى است، خب مردم باید مطلع شوند؛ اما این اختلافاتى که انسان مىبیند بین این حضرات هست، چیزهائى نیست که اینقدر اهمیت داشته باشد که حالا با ادعاهاى گوناگون، ما اینها را بزرگ کنیم، جلوى چشم مردم نگه داریم، به اینها اهمیت بدهیم؛ که اهمیتى هم ندارد. اختلافات را نباید علنى کرد؛ اختلافات را نباید به مردم کشاند؛ احساسات مردم را نباید در جهت ایجاد اختلاف تحریک کرد. از امروز تا روز انتخابات، هر کسى احساسات مردم را در جهت ایجاد اختلاف به کار بگیرد، قطعاً به کشور خیانت کرده." از محافظ سیدحسن نصرالله سوال کردند چقدر سیدحسن را دوست داری؟
[ چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1392 ] [ 11:48 بعد از ظهر ] [ محمدرضا ]
یکی از دوراهیهای زندگی وقتی
است که نمیدانید
در شیشهای مقابلتان را باید «بکشید» یا «فشار دهید»!. . . . .بعضی وقتا شنیدن یه " بگو ببینم چه مرگته " از یه رفیق خیلی بیشتر از حرفای کلیشه ای "عزیزم چی شده" بیشتر میچسبه....! . . . . چرا از موادی که تو شامپو بچه استفاده میکنن تا چشمشو نسوزونه تو شامپوهای ما استفاده نمیکنن؟؟؟چشم ما چشم سگه؟؟؟؟ . . . . فکر کنم خدا وقتی داشت دماغ
ما ایرانیا رو می آفرید دکمه
Caps Lock رو فشار داده بود... . . . . دو ساعت پشت تلفن معطلی که گوشی رو برداره، تا میایی خمیازه بکشی یارو میگه الو! . . .دیدن یه سوسک توی اتاق خواب درواقع مسئله خاصی نیست مسئله خاص از اونجا شروع میشه که : سوسکه ناپدید میشه... !! . . . یادش بخیر قدیمـا رو عیدی فک
و فامیل حســـــاب باز
میکردیم
امسال خیلـــی بهمون لطف کنن ماچمون میکنن...! . . . تا حالا دقت کردین وقتی می خوایم یقه لباس یا روی سینه رو نیگاه کــنیم لب و لوچه آدم کج میشه ! همین الان امتحان کن اگه باورت نمیشه ! . . .والــدیــــن گـرامـــی .. اگر دخترتون هنگام خوندن اس ام اس ،یک لبخندِ احمقانه رو صورتش نقش میبنده .. اون اس ام اس از دوست پسرشه .. قلم پاشو میتونید خورد کنید . . . یه زمانی بهمون میگفتن "یه دقیقه از اون اینترنت لامصب بیا بیرون میخوام تلفن کنم" !! . . . ما از اون پیرمرد، پیرزنای بی آزاری میشیم که حوصله ی کسی رو سر نمیبریم ! یه لپ تاپ بهمون بدن همه چی حله ! ) . . . یارو کتاب نوشته , چگونه ۱۲۰ سال عمر کنیم , بعد خودش تو ۶۷ سالگی مرده !!! . . . از من به شما نصیحت:
کسی که همیشه سعی میکنه بقیه رو شاد کنه بیشتر از همه تنهاست اون رو تنها نذارید چون هیچوقت به شما نمیگه که بهتون نیاز داره ... . . .تا حالا دقت کردین وقتی برمیگردیم خونه و میخوایم اون چیزی رو که جا گذاشتیمُ برداریم ، با زانو و با زحمت زیاد میریم تو خونه که فرش کثیف نشه ولی برگشتنش خسته می شیم با کفش از رو فرش رد می شیم:))) . . .یکی از مهیج ترین تفریحاتِ آقایون تماشای پارکِ دوبل بانوان است ! وقایع اتفاقیه: + دوستان اگه مشکلی در وبلاگ میبینین یا انتقادی دارین درست وحسابی بیاین طی یه نظر محترمانه بیان کنین...اونایی که فحش میدن من دوتا روش میذارم تحویلش میدم...تاحالام ادمی نبودم که بخوام نظری رو تایید نکنم ونخواهم بود...فقط اینبار بخاطر دوستانی که گفتن نظرو حذف کردم ولی دیگه اینکارو نمیکنم.پس نظراتون کامل تایید میشه فقط اگه فحش بدین دوبرابرشو میخورین + از بقیه دوستان که با خوندن این فحشا ناراحت میشن عذر میخوام..ولی از قدیم گفتن جواب های،هویه + یکشنبه بدترین شب زندگیم بود: پرسپولیس در ضربات پنالتی حذف شد وجام رو ازدست داد وایضا آسیارو....مهدوی کیا هم که خداحافظی کرد...وبدتر ازهمه علی کریمی خداحافظی غیرمنتظره ای کرد که هنوزم تو شکش هستم. + باورکنین سه روزه هیچ درسی تو مخم نمیره... + همه یه طرف وداع کریمی هم یه طرف...امیدواریم که منصرف بشه و برگرده برچسبها: کمی خنده, پرسپولیس, خداحافظی علی کریمی, وقایع اتفاقیه, محمدرضا محبوبی [ چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1392 ] [ 10:11 بعد از ظهر ] [ محمدرضا ]
وهابیون سوری:قبر سیده زینب ورقیه را هم نبش میکنیم. همزمان با اعلام تعطيلي حوزه هاي علميه جهان شيعه در اعتراض به هتک حرمت به
مزار "حجر بن عدي"، يکي از عناصر وهابي گروهک تروريستي موسوم به "ارتش
آزاد سوريه" با انتشار تصاوير جديدي از اين اقدام وقيحانه، تهديد کرد که
بزودي مشابه همين کار را با مزار حضرت زينب(ع) و حضرت رقيه(ع) نيز انجام
خواهند داد.
در
اين تصاوير، نباشان اين گروهک تروريستي با افتخار تمام مقابل دوربين تلفن
همراه يکي ديگر از دوستان خود، ژست گرفته و از اقدام شنيع خود، عکس گرفته
اند.
وي در زيرنويس عکس ديگر هم مي نويسد: «ما تا کنون از دفاع از عايشه هم واهمه داشتيم اما اين روزها به قدری مقتدر شده ايم که مزارهاي شان را هم نابود مي کنيم و قبور طواغيت آنان را ويران مي کنيم و مي بينيد که هيچ اتفاقي هم براي مان نيفتاده است.»
اين تروريست سلفي در توضيح عکس سوم هم نوشته است: اينجا [حرم حجر بن عدي]، مکاني شده بود براي شيعيان که به اينجا مي آمدند و به سر و سينه خود مي زدند و از صاحب اين قبر، بيش از خداوند پروا داشتند و به جاي خدا، او را عبادت مي کردند.» وقایع اتفاقیه: + خدا لعنت کنه این وهابی هارو...آدم تن وبدنش میلرزه این اخبارو میخونه + پیکر حجربن عدی بعداز 1380 سال سالم بوده وبه مکان نامعلومی بردند. + با اینکه جسد سالمه باز نمیفهمن کارشون اشتباهه...خدا هیچ آدمی رو احمق خلق نکنه + بقدری که این وهابی ها احمقند الاغ نیست....من باهاشون چت میکردم قبلنا...آدمایی خشک و نفهم وکله خرن + آرامگاه جعفر طیار برادر امام علی رو هم در اردن به آتش کشیدن....وسیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون پی نوشت:+ درس گرافیک از دروس اختیاری رو فقط بخاطر نمره استاد گرفتم چون میگفتن خیلی نمره بده هست...حالا که گرفتیم میانترمشم دادیم واستادم خیلی بهمون حال داد!!متوجه شدیم برای رشته نرم افزار این درس خودخوان شده:((ینی میانترمم کشک...همه پرید + آهنگ وبلاگ عوض شد(نترس - رضا صادقی"از آلبوم همین")
برچسبها: حجربن عدی, تخریب آرامگاه حجربن عدی, وهابیون, آتش زدن قبر جعفرطیار, وقایع اتفاقیه [ شنبه چهاردهم اردیبهشت 1392 ] [ 9:40 بعد از ظهر ] [ محمدرضا ]
دیشب بابام گیر داده بود به من که چرا ازدواج نمی
کنی ؟ . . . . يكي از
دختراي همكلاسيم هميشه با تاخير مياد سرِ كلاس ، عاغا امروز باز دير اومد اُستاد
گفت تو چرا هميشه دير مياي سرِ كلاس . دخترِ گفت استاد درگيرم يه پام تهرانه يه
پام دليجان منم از ته كلاس گُفتم پس خوش به حال قُمي ها . . . . یک شباهت اساسی بین مهندس های کامپیوتر و دکترها
هست . . . . لامصـــب
با این نرخ سکه . . . . ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ
ﺩﺍﻣﺎﺩ : ﻋﺮﻭﺱ ﺧﺎﻧﻢ ﭼﯿﮑﺎﺭﻩ ﻫﺴﺘﻦ ؟؟؟ . . . اخه چرا اینجوریه !!!
تهران به کابل 1500 کیلومتر وقایع اتفاقیه: + یه چیز باحال میدونستین؟؟؟این ترم 15 واحد دارم که 12تاش دروس اختیاریه ...فقط ریزپردازنده اختصاصیه:) + تونظر سنجی وبلاگ شرکت کنین وبه خواننده ای که دوس دارین رای بدین...حتما + آقا ازدیروز تالا دارم این پستو میذارم...ترول هم هست خیلی باحاله خیلی..اما بلاگفا باعکسا ضده انگار...آخه تاعکسارو میذارم مطلبو ثبت نمیکنه...اح اعصابم خرد شد:(( + راستی ازبس درگیر شکسته شدن پام بودم یادم رفت: دوهفته پیش تولد یک سالگی وبلاگم بود....تولدت مبارک وبلاگ عزیزم....غصه نخور الان سیل تبریک میاد:) + چقدر خون دل خوردم برای این وبلاگ تا به اینجارسیده + تولدت مبارک وبلاگم.....هورااااااااااااااا برچسبها: کمی خنده, تولد یک سالگی وبلاگ, وقایع اتفاقیه, محمدرضا محبوبی [ یکشنبه هشتم اردیبهشت 1392 ] [ 9:5 بعد از ظهر ] [ محمدرضا ]
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() بقیه درادامه مطلب+وقایع اتفاقیه
برچسبها: ترول, ترول های خنده دار, ترول های بامزه, وقایع اتفاقیه, محمدرضا محبوبی ادامه مطلب [ سه شنبه سوم اردیبهشت 1392 ] [ 11:11 قبل از ظهر ] [ محمدرضا ]
تصاویر زیر،عکس هایی است از حضور بی حجاب وبا پوشش نامناسب کتایون ریاحی در کنسرت ابی(ابراهیم حامدی)به دلیل تشکیک در صحت عکس ها و تکذیب خانوم کتایون ریاحی،ودرعین حال تایید فرج الله سلحشور،وشکی که بوجود اومده،پست مورد نظر حذف گردید وقایع اتفاقیه: + فرج الله سلحشور یه جورایی گفته که خودشه اما کتایون ریاحی گفته من نیستم.الله اعلم + بخاطر پام این هفته از دانشگاهم افتادم.ریز پردازنده،گرافیک ومهندسی اینترنتو نرفتم....هعی لوله گاز + آهنگ وبلاگ عوض شد(غلط کردم - محسن چاووشی)
برچسبها: کتایون ریاحی, عکس های بی حجاب کتایون ریاحی در کنسرت ابی, کنسرت ابی, ابی, وقایع اتفاقیه [ چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1392 ] [ 11:54 قبل از ظهر ] [ محمدرضا ]
![]() سلام بر چادر خاکی....سلام بر روی نیلی....سلام بر غربت علی شهادت دخت نبی مکرم اسلام،همسر اسدالله الغالب علی بن ابی طالب،مادر شیرمردانی چون حسن وحسین(ع) واولین شهید راه امامت وولایت حضرت فاطمة الزهرا(سلام الله علیها) را به همه شیعیان جهان ودوستان خودم تسلیت عرض میکنم وقایع اتفاقیه: + شب جمعه در اثر یه اتفاق نامبارک دوتا انگشت پای چپم شکست...تا شنبه هم هیچ جا گچ نمیگرفتن.بالاخره با تحمل درد زیاد دیروز دربیمارستان بهشتی گچ گرفتم پامو...وای وای نمیدونید چه دردی داره:(( + حالا یه ماه سرکارم دیگه نمیتونم برم...هعی:( + آهنگ وبلاگ عوض شد(کشتی شکست خورده غم - جواد مقدم) برچسبها: زهرا, حضرت زهرا, وقایع اتفاقیه, محمدرضا محبوبی [ یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1392 ] [ 11:39 قبل از ظهر ] [ محمدرضا ]
باورم نمیشد.تا یه جایی از قضیه رو یادمه.پس اون بطری ماءالشعیر نبوده ولی ...ولی خودشم که خورد.پس چرا...؟خدای من...گویا دارم کابوس میبینم. -حالا متوجه شدید؟نام ونام خانوادگی؟ -جناب سروان.بخدا همش توطئس. -پس چشمای ماهم اشتباه میبینه؟گفتم نام ونام خانوادگی؟؟ -امید...امید صباحی. -شغل؟ -فروشگاه لبنیاتی دارم. بعداز استنطاق وگرفتن آدرس وشماره تلفن به یکی از سربازها گفت که به خونه ما زنگ بزنه و ریحانه رو خبر کنه.بعداز اون ،ماجرا رو خواست از زبان خودم بشنوه وقصدم از ورود دزدکی به منزل خانوم اسدی یا همون مریم.منم از سیر تاپیاز ماجرا رو گفتم واینکه اون مشتریم بوده وخودش منو دعوت کرده و...اما متاسفانه باور نکرد .چون من شاهدی نداشتم ولی شاهدی شهادت داده بود که من دزدکی وارد خونه شدم. نمیدونم چرا وبه چه قصدی این خانوم این کارو بامن کرد ومطمئنم اون شاهد همدست مریمه واینکه اصلا شاید دست پشت پرده ای وجود داشته باشه ...ولی ...ولی مگه من کی هستم؟یه تارزن ساده که پس ازعمری تازه وضع زندگیش بهتر شده. منو بردند بازداشتگاه بعداز حدودا یه ساعت، گفتن ملاقاتی داری.منو دست بسته بردند .ریحانه بود.خجالت میکشیدم توصورتش نگاه کنم.این همون زنی بود که تو تمام لحظات به پای من مونده بود ولی من با خیانت جوابشو دادم.سرباز دستمو باز کرد وخودش رفت بیرون ومارو تنها گذاشت.جرات نداشتم تو صورتش نگاه کنم.سرمو انداخته بودم پایین.که یکدفعه صدای محزون ریحانه رو شنیدم: "امید..." ناخودآگاه سرمو بالا کردم دیدم بغض تو گلوشه واشک تو چشاش.خدا میدونه چقدر دوست داشتم این لحظه زمین دهان باز میکرد ومنو فرو میداد.ناگهان بغضش ترکید وهق هق گریه کردو حرف زد: -آخه ...آخه مگه من چی واست کم گذاشتم؟محبت؟ صداقت؟ وفا؟ عشق؟ تمکین در برابر خواسته هات؟ چی؟ آخه یه حرفی بزن بگو چرا؟ ومن جوابی نداشتم.حالا منم داشتم گریه میکردم.آیا اینبار هم ریحانه مثل سابق به پای من میمونه؟آیا بازهم منو دوست داره مث سابق؟؟اما ریحانه با آب دهانی که به صورتم انداخت ورفت جواب این سوالمو داد...وقتی رفت کاغذی جلوی پام انداخت.برش داشتم....خدای من...من در حق خودم واین زن بیگناه چیکار کردم؟...جواب آزمایش سونوگرافیش بود.اون باردار شده وحتما خواسته شب منو سورپرایز کنه که .... 1 ماه بعد.... حکم من که ضربات شلاق بود به اجرا دراومد.اون هم در ملاء عام!مریم شکایتشو پس گرفت ومن هم آزاد شدم.گویا فقط قصد داشت آبروی منو ببره.نمیدونستم کجا برم.رفتم خونه مادرم.اما انگار اونجارو فروخته بودند وهیچکس نشونی از اونها نداشت.خطشون هم خاموش بود.شاید عوضش کردن.ناچارا رفتم خونه.کلید انداختم .ریحانه نبود.حدس میزدم.روم نمیشد برم دنبالش.صبح روز بعد رفتم مغازه.کامران هم اومد.اما روی خوش نشون نداد.بدتر ازهمه اینکه گفت دیگه قصد همکاری با منو نداره ومیخواد سرمایشو برداره.هیچی نگفتم.غروب آخرین تیر توی کمانمم رها کردم ورفتم درخونه مادر ریحانه.اما شنیدم که درخواست طلاق داده وتا چندوقت دیگه احضاریه دادگاه برام میرسه.... چندروز بعد از تلفن عمومی به من زنگ زده شد.جواب دادم.حمید بود....خدای من...باور نمیکنم... امروز فهمیدم که مریم و اون شاهد دروغین اجیر شده ی خواهر وبرادرام بودن.همونایی که بعداز ماجرای ارث ومیراث کینه منو برداشتن....همونایی که هم خون منن اما انگار تشنه به خون من شدند... ای کاش ریحانه اینبار هم بامن میموند واز این به بعد وفای منو میدید....ای کاش همسرم منو میبخشید.ای کاش میفهمید که من ناخودآگاه به این دام افتادم.به خدا قسم تو زندگیم هیشکیو بیشتر از ریحانه دوست ندارم...کاش اینارو میفهمید.ای کاش مامان و عاطفه منو تنها نمیذاشتن تو این شرایط....ای کاش کامران که عمری دوستم بوده اینبار هم درحقم دوستی میکرد وپشتمو خالی نمیکرد....ای کاش بامن اینجوری رفتار نمیشد.....ای کاش من همون تارزن سابق بودم.....ای کاش هیچوقت این میراث به من نمیرسید ....ای کاش بابا از این میراث به حمید ومرجان وحسن هم میداد تا امروز من به آتش خشم وکینه این به اصطلاح خواهر وبرادرام نسوزم....ای کاش هم خونهای من دلی مهربون داشتند.....و .... و ای کاش وصد ای کاش من همون تارزن بودم... همه رفتند کسی دور وبرم نیست چنین بی کس شدن درباورم نیست همه رفتند کسی با ما نموندش کسی خط دل مارو نخوندش همه رفتند ولی این دل مارو همون که فکر نمیکردیم سوزوندش وقایع اتفاقیه: + قسمت آخر داستان....وبالاخره این داستان بلند به پایان رسید. + لطفا همه نظراتشونو بگن راجع به این داستان...نظر کلی وجزئی...بگین چه نقاط ضعفی داشت وچه نقاط قوت...حتما بگین + پروژه ریزپردازنده خیلی سخته ...هیچی ازش سردر نمیارم...وای خدا واسه این درس به دادم برس.
برچسبها: تارزن, وقایع اتفاقیه, محمدرضا محبوبی [ پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1392 ] [ 6:28 بعد از ظهر ] [ محمدرضا ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||