broken heart
میشه پرنده باشی اما رها نباشی.......میشه دلت بگیره اسیر غصه ها شی 

سلام.حالتون خوبه؟؟؟منم خوبم...عید فطر رو به همتون تبریک میگم.

 

قصد دارم این وبلاگ رو بنا به دلایلی مدتی تعطیل کنم

 

پس تا بازگشایی مجدد.... خداحافظ

 

[ یکشنبه پنجم مرداد 1393 ] [ 9:58 بعد از ظهر ] [ محمدرضا ]

آخرین شب جمعه ماه مبارک رمضان مصادف است با رحلت حضرت محمد هلال بن علی فرزند بلافصل مولای متقیان امام علی(ع):

کیفیت آمدن حضرت محمد هلال بن علی (ع) به آران:


زمانی که هلال علی (ع) و عون علی (ع) در طائف بودند خبر شهادت امام حسین (ع) و یارانش به آن ها رسید پس ایشان چند روز به عزاداری و سوگواری پرداختند و پس از آن طائف را ترک گفتند و به سوی خراسان که در آن وقت مرکز بسیاری از شیعیان و دوستداران اهل بیت (ع) بود روانه شدند و پس از ورود به خراسان در شهر طوس اقامت گزیدند شیعیان و دوستداران از ورود آنان آگاه شدند و گروه گروه به دیدارشان می رفتند و گرد آنان جمع می شدند



حاکم وقت طوس ــ قیس بن مره ــ که در آن زمان به طائف و بطحا رفته و مغیره ــ پسر عمش ــ را جانشین خود قرار داده بود. چون مغیره از ورود هلال علی (ع) و عون علی (ع) و گرد آمدن انبوه شیعیان و دوستان اهل بیت (ع) به دور آن ها مطلع شد، از ترس آن که مبادا شورشی علیه او یا حاکم طوس بر پا شود، قیس را از جریان آگاه ساخت. قیس ، بلافاصله خود را به طوس رساند و لشکری مهیا ساخت و مغیره را به فرماندهی سپاهی دیگر نصب کرد و آن دو بزرگوار ویارانشان را به نبرد طلبیدند. هلال علی (ع) و عون (ع) به اتفاق دوستان و یارانشان ، برای دفاع از خود از شهر خارج گشتند و با لشکر قیس و مغیره به نبرد پرداختند. این نبرد سخت تا آغاز شب ادامه یافت ، در این میان بسیاری از یاران و شیعیان مجروح و کشته شدند و عون علی (ع) نیز شهید گردید. شبانگاه چون محمد هلال از شهادت برادر مطلع گشت با کثرت سپاه دشمن و کمی یاران چاره را در آن دید که شبانه طوس را ترک و به نقطه ای دیگر مهاجرت کند . پاسی از شب گذشته بود که محمد هلال (ع) یاران باقی مانده را به حضور طلبید و آن ها را در ادامه نبرد یا ترک آن به اختیار خود واگذاشت. سپس با آنان وداع کرد و شبانه خود را به قلب سپاه دشمن زد و با کشتن و زخمی کردن عده ای در حالی که خود نیز مجروح شده بود به نقطه ای نامعلوم روانه گردید. طول شب را به پیمودن راه و بیراهه ها گذراند. صبحگاهان به تپه ای رسید که چشمه آبی در کنارآن روان بود. ابتدا وضو ساخت و نماز صبح را به جا آورد هنگامی که هوا روشن شد نگاهی به اطراف خود افکند و از دور کلبه ای دید که در کنار آن زن کهن سال و دختر جوانی ایستاده اند و به آن نقطه رفت . با نزدیک شدن آن حضرت به کلبه پیرزن جلو آمد و سلام کرد واز او خواست از اسب پیاده شود. پیرزن اسب او را گرفت و در کنار کلبه بست و حضرت را به داخل کلبه فراخواند ، محمد هلال (ع) وارد کلبه شد و پیرزن از او سوال کرد:«ای جوان کیستی و از کجا می آیی و این زخم ها چیست؟» محمد هلال (ع) در پاسخ گفت : «ای مادر ! من مردی تاجرم، حرامیان به قافله ما حمله کردند. تعدادی را کشتند و برخی را مجروح و زخمی ساختند من نیز با آن ها نبرد کردم و زخمی شدم و برادرم نیز کشته شد. چون شب فرا رسید من از میان آن ها بیرون آمدم و تمام شب را در راه بودم و هم اکنون به اینجا رسیدم» پیر زن لباس های خونین او را بیرون آورد، به زخمهایش مرهم نهاد و طعامی برایش مهیا ساخت.



پیر زن سؤال کرد :«ای جوان ، چهره و جمال تو به اولاد ابوتراب می نماید، تو را به محمد و آل او سوگند می دهم با من بگوی که تو کیستی و نامت چیست و از کدام قبیله ای؟» محمد هلال (ع) در جواب او فرمود:« ای مادر نامم محمد (ع) و فرزند علی بن ابی طالبم (ع) .» پیر زن چون نام علی را شنید با دخترش به دست و پای آن جناب افتادند و از سر شوق گریه کردند او نیز خود را معرفی کرد و گفت «من و این دختر نیز از شر کافران و ستمکاران به این مکان پناه آورده ایم.»

محمد هلال روز را به استراحت پرداختند . چون شب فرا رسید. خوابیدند آن شب خواب هولناکی دید، چون صبح شد برخاست و اسب خود را زین کرد و برای رفتن آماده گردید. پیرزن از او خواست که نزد آنان بماند ولی حضرت قبول نکرد عذر خواهی کرد سپس با آنان وداع کرد و راه خود را در پیش گرفت چند شبی راه پیمود و روزها را پنهان می شد و به استراحت می پرداخت تا آن که به حوالی قم رسید. کشاورزان در دشت ها و مزارع اطراف قم به زراعت مشغول بودند. محمد هلال (ع) نام آن مکان را پرسید. کشاورزان در جواب گفتند «اینجا حوالی شهر قم است و اهالی این منطقه به خاطر شهادت امام حسین (ع) و یاران او، سوگوار و عزادارند.» از سوی دیگر محمد اشعث با هزاران نفر قصد حمله به مردم قم را دارد او که دشمن اهل بیت است می خواهد دوستان و شیعیان علی (ع) را به قتل برساند. محمد هلال (ع) چون این خبر را شنید ، روی کاشان نهاد و اسب خود را می راند تا به احمد آباد کویر و پس از آن به نوش آباد رسید. در آنجا پیرمردی در باغش از آن حضرت پذیرایی می کند و ایشان پس از ساعتی استراحت به طرف آران حرکت می نمایند.

هنگام غروب بود که نزدیک حصاری رسید زارعان به کشت و آبیاری مشغول بودند محمد هلال (ع) از آنان نام محل را پرسید ، گفتند:« اینجا مزرعه آران دشت است» کشاورزان نیز از دیدن این جوان در شگفت شدند.



از میان آنان پیرمردی که یعقوب نام داشت و بارها به حضور پیامبر (ص) شرفیاب شده بود و از دوستان و پیروان علی (ع) بود نزدیک آمد سلام کرد و به آن حضرت خوش آمد گفت. سپس از محمد هلال (ع) خواست تا خود را معرفی کند . آن حضرت خود را شناساند که از اولاد علی (ع) است. یعقوب خود را به دست و پای آن حضرت افکند و مهمان عزیز و تازه وارد را به همراه خود به خانه، داخل قلعه برد و از او پذیرایی کرد، زخم هایش را مرهم نهاد. پس از آن زیرزمینی را ــ که آب در آن جاری بود ــ برای سکونتش آماده ساخت. محمد هلال (ع) در آن زیرزمین اقامت گزید و بارها به یعقوب گفت:«من از طائف که بیرون آمدم در هیچ جا یک دم آرام نگرفتم اما در آران آرامش یافتم». از آن پس یعقوب و فرزندانش در خدمت آن جناب بودند و از یاران و دوستان دیدارکننده پذیرایی می کردند.

آن حضرت مدت سه سال در آران بودند و در مکان مذکور به عبادت و وعظ و ارشاد دوستان و شیعیان اشتغال داشتند. محمد هلال (ع) در یکی از شب های جمعه آخر ماه مبارک رمضان سال سوم اقامتش، پیامبر (ص) ، حضرت علی (ع) ، حضرت زهرا (س)، امام حسن (ع) ، امام حسین (ع) و عون (ع) را به خواب دیدند که در آن میان پیامبر (ص) او را مورد خطاب قرار داده فرمودند :« فرزندم !مدتی است که انتظار تو را می کشم». آن حضرت سیبی در دست داشت و به محمد هلال (ع) فرمود «این سیب از آن توست، جهد کن تا فردا شب با این سیب روزه خود را افطار نمایی و نزد ما باشی» چون محمد هلال (ع) از خواب بیدار شدند ماجرای خواب خود را برای یعقوب نقل نمودند و خواب را بدین گونه تعبیر کردند که :« امروز آخرین روز عمر من است و امشب از دنیا می روم». یعقوب و فرزندانش با شنیدن خواب و تعبیر آن ناراحت و گریان شدند. محمد هلال (ع) آنان را دلداری داد. آیاتی از قرآن مجید را که راجع به مرگ و عالم آخرت را برایشان تلاوت نمودند. چون شب فرا رسید آن حضرت نماز مغرب و عشاء را با یعقوب و فرزندان به جماعت اقامه کردند. پس از آن یعقوب و فرزندان او را ، وصیت نمودند که پس از مرگ مرا در همین مکان دفن کنید. آنگاه سر به سجده نهادند. چون ساعتی گذشت یاران متوجه شدند که آن جناب ندای ارجعی را لبیک گفته و به جمع جد و پدر بزرگوارش و برادران ملحق گشته است. یعقوب و فرزندانش آن جناب را غسل دادند و کفن نمودند و پس از نماز او را در همین مکان که زیارتگاه اوست به خاک سپردند. پس از سه روز یعقوب نیز به او پیوست و در پایین قبر آن حضرت مدفون گردید.


برچسب‌ها: رحلت محمدهلال, هلال بن علی, آران, محمدرضا محبوبی
[ جمعه سوم مرداد 1393 ] [ 0:4 قبل از ظهر ] [ محمدرضا ]
علی کریمی پس از خداحافظی از دنیای فوتبال نامه‌ای خطاب به هوادارانش نوشت.

به گزارش انتخاب؛ علي كريمي كاپيتان سابق تيم ملي و پرسپوليس امروز (يكشنبه) براي هميشه از دنياي فوتبال خداحافظي كرد. او پس از آويختن كفش‌هايش نامه‌اي خطاب به هوادارانش نوشت كه آن را در زير مي خوانيد:

به نام خالق هستی

میخی بر دیوار کوبیدم و کفش ها را آویختم

خداحافظی همیشه تلخ و ناگوار است. جدایی از عشقی که تار و پود وجودت را در تصرف دارد، کار آسانی نیست. یک بار صرفا تحت تاثیر خداحافظی غریبانه مهدوی کیا تصمیمی احساسی گرفتم و از فضای اندوه بار آن همه بی‌اعتنایی مرا از فوتبال بیزار کرد و خود را در پایان دیدم. هر چند همین تصمیم احساسی و عجولانه باعث شد تا برخی‌ها همه چیز را تمام شده بدانند و مرا با دست خود به مسلخ ببرند. با توجه به شرایطی که در آن قرار دارم راهی جز ترک صحنه برایم نمانده. این تصمیم را در حالی که تمام وجودم را شک، تردید و اندوهی ناشناخته گرفته با مردم خوب و مهربان وطنم به اشتراک می گذارم... تصمیمی قطعی و برگشت‌ناپذیر.

از این پس هوادار متعصب برای تیم محبوبم پرسپولیس و تیم ملی کشورم خواهم بود. دوست دارم و این را وظیفه خود می‌دانم از تمامی سروران و مهرآفرینانی که مرا از یک فوتبال خیابانی به میادین جهانی همراهی و مساعدت نمودند تشکر کنم و البته تقاضا دارم تا اشتباهات و خطاهای این حقیر که در مقاطعی موجب آزردگی خاطر، نگرانی و رنجش احساسات پاکشان شده بخشیده و مورد عفو قرار دهند.

من، علی کریمی هر چه دارم بعد از خدا، از فوتبال و محبت مردم است که البته هرگز خود را شایسته این همه محبت و لطفا نمی‌دانم چرا که در حقیقت قهرمان واقعی این مرز و بوم آنهایی هستند که به خاطر آرامش من و امثال من از آسایش و جان خود گذشتند تا این آرامش و آسایش نصیب ما شود. از همین رو دورود و سپاس به شهدا و جانبازان راه وطن و آزادی. این عزیزان را شایسته و لایق بالاترین ستایش‌ها می‌دانم.

اما از اینکه نتوانستم با پیراهن تیم محبوبم پرسپولیس فوتبال را ترک کنم اصلا ناراحت نیستم زیر این اتفاق عجیبی نیست! هرگز تن به بازی خداحافظی که متاسفانه در فوتبال ما نوعی حرکت تشریفاتی، تبلیغاتی و بعضا ریاکارانه است نخواهم داد. بسیاری از بزرگان فوتبال ما بی سروصدا خاموش شدند و به گورستان فراموشی رهسپار گردیدند...!

در خاتمه قلبا اعلام می‌دارم که با خداحافظی از فوتبال تمامی حوادث و حاشیه‌هایش را هم در همان زمین خاک کرده و آنچه در این مسیر برایم پیش آمده را تنها چالش‌ها‌، رقابت‌ها و احساسات منطقی می‌دانم.

و بالاخره کلام آخر باز با هواداران که همواره برایم اهمیت بالایی داشته و خواهند داشت: "شما همیشه در قلب من خواهید بود. از احترامی که طی این سال‌ها نسبت به من داشته‌اید لذت بردم و سپاسگزارم."

سرانجام باید از این خاک رفت ... خوشا آنکه پاک آمد و پاک رفت

خاک پای تمام ایرانیان "علی کریمی"

وقایع اتفاقیه:

+ حیف کریمی...کاش با پیراهن پرسپولیس خداحافظی میکرد....دوستت داریم اسطوره

+ والیبال ایران تاریخ ساز شد... چهارمی ایران برای اولین بار

+ امشب سومین شب قدر...التماس دعا


برچسب‌ها: خداحافظی علی کریمی از فوتبال, علی کریمی, وقایع اتفاقیه, محمدرضا محبوبی
[ یکشنبه بیست و نهم تیر 1393 ] [ 10:23 بعد از ظهر ] [ محمدرضا ]

21 رمضان سالروز شهادت مولای متقیان امام علی بن ابی طالب(ع) بر تمام شیعیان جهان تسلیت باد


برچسب‌ها: شهادت امام علی, 21رمضان, محمدرضا محبوبی
[ جمعه بیست و هفتم تیر 1393 ] [ 10:36 بعد از ظهر ] [ محمدرضا ]
انا انزلنه فی لیلة القدر

وما ادرئک ما لیلة القدر

لیلة القدر خیر من الف شهر.....

 

در این شب های عزیز اگر قطره اشکی از گوشه چشمانتان چکید منو هم از دعای خیرتون محروم نکنین

وقایع اتفاقیه:

+ به همین زودی به شبهای قدر رسیدیم...برلب جوی نشین و گذر عمر ببین

+ شب های احیا کجا میرید؟من جوشن کبیر رو محله خودمونم واسه دعای امیرالمونین و قرآن سرگرفتن میرم محقق فقط وفقط بخاطر صدای گرم آقای شاهمیرزایی

+ میخواستم مطلب طنز نذارم ولی مساله ای پیش اومد که حیفم اومد نگم:

واسه خونه داداشم مستاجر اومده بود یه خانواده اصفهانی بودن که مرد خانواده راننده شرکت فولاد بود.وقتی پرسیدیم چند نفرین گفتن کلا 4 نفریم. ..اما وقتی واسه تمیزکردن خونه اومدن دیدیم 8 نفرن!!گفتیم شما که گفتید 4 نفریم؟بعد مَرده با همون لهجه شیرین اصفهانی برگشته میگه: خب آمو ما بعضیامون روزا بیرونیم وشبا خونه هستیم واسه همین میانگین گرفتم بت گفتم 4 نفر..:))))...دیگه دیواری نمونده بود که گاز نگرفته باشیم..

+ آهنگ وبلاگ عوض شد(ربنا - استاد محمدرضا شجریان)

 


برچسب‌ها: لیله القدر, وقایع اتفاقیه, محمدرضا محبوبی
[ چهارشنبه بیست و پنجم تیر 1393 ] [ 4:10 بعد از ظهر ] [ محمدرضا ]

حبیب محبیان معروف به حبیب، خواننده ی مشهور ایرانی که چند روز پیش در ماسوله، یکی از شهرهای گیلان بازداشت شده بود، آزاد شد. ناصر عاشوری، نماینده ی فومن و شفت با اعلام این خبر به انصاف نیوز، توضیح داد: فرمانده ی نیروی انتظامی [منطقه] حضوری برای من توضیح داد، نیروی انتظامی به ایشان مشکوک شده بود که مجوز نداشته چون آن را ارائه نداده بوده، و چون از خارج آمده است، برای همین او را یک شب میهمان کرده بودند. به گفته ی عاشوری، حبیب فردای همان روز از سوی دادسرا آزاد شده و رفته است. ماسوله، از شهرهای استان گیلان در شمال ایران، در حوزه ی انتخابیه ی فومن و شفت قرار دارد. حبیب روز سه شنبه ی گذشته در حال ساختن یک ویدیو کلیپ در شهرک تاریخی ماسوله بوده است. عاشوری گفت: دادسرا فردای آن روز تعیین تکلیف کرده بود و گویا با سندی آزاد شد. 

البته حبیب زندانی نبود و آن شب هم به عنوان میهمان ویژه نگه داشته اند. نماینده ی فومن و شفت در پاسخ به این پرسش که آیا حبیب دوباره باید به دادسرا مراجعه کند، گفت: قاعدتا باید به دادسرا برود و مدارک و مجوز خود را تحویل بدهد، احتمالا مجوز داشته و بدون مجوز نبوده است. 

از سوی دیگر «حبیب محبیان» جزئیات دستگیری و آزادی شدن اش را در روزهای گذشته در قالب متنی در اختیار سایت «موسیقی ما» قرار داد.  این خواننده ماجرای دستگیری اش را در قالب نامه ای که مخاطب اش را پسرش و البته «همه فرزندان خود در ایران» دانسته، تشریح نموده است:

سلام بابا...

نگران شدی نه؟ رفته بودم ماسوله را ببینم... راه دوری نبود و تقریبا 15 دقیقه بعد آنجا بودم...

.

عکس هم نگرفتم که بتوانم به تو نشان اش دهم. ولی اوضاع آن طوری که فکر ش را می کردم نشد. کسی که نقشه دستگیری ام را کشیده بود واقعا آماتور عمل کرد. نمی دانم هُل کرده بودند یا دست و پایشان را گم کرده بودند. معلوم نبود از چه چیزی می ترسند و حتی دلیل درستی هم برای بازداشت من ارائه نشد. نه حکمی و نه حرفی فقط با این جمله پیش آمدند: «دستور بازداشت من را دارند...» قرار بود در بازداشتگاه نگه ام دارند ولی عکس العمل تند و شدید من باعث شد سریع تر به دادسرا اعزام شوم.

مشخص نبود که دلیل این بازداشت و این رفتارها چیست و هیچ توضیحی ارائه نشد. قاضی پرونده هم مشخص بود که در جریان این اتفاق نیست و همین باعث شد اوضاع بیشتر پیچیده شود. بعد از چند ساعت با همان لحنی که دستگیرم کرده بودند آزادم کردند.

باورت می شود پسرم؟ من در سرزمین مادری ام بدون دلیل بازداشت شدم و بدون دلیل هم آزاد!

آخر قصه اما برای من عجیب تر هم بود. زمانی که من آزاد شدم سربازهای وظیفه و افسرها از فرط خوشحالی شروع به عکس گرفتن و گرفتن امضا از من بودند. سعی کردم در عکس ها لبخند بزنم ولی حس عجیبی داشتم. با خودم فکر می کردم اگر من شخص مجرمی هستم این امضا و عکس گرفتن ها دیگر برای چیست؟ کدام آدم معقولی با یک مجرم عکس می گیرد؟ ده ها سرباز گرد من جمع شده بودند و امضا می خواستند. آنجا بود که خدا رو شکر کردم که مردم سرزمینم «من»، یعنی حبیب واقعی را می شناسند و وصله هایی که فکر می کردم بهم چسبیده رو باور ندارند ...

باید دید که چه کسی دست به این کار خطرناک زده است... امیدوارم دولت محترم جواب درستی در روزهای آینده برای این اتفاق داشته باشند. در سرزمینی که آرامش و اعتماد باید اصلی ترین رکن مقامات قضایی باشد، من نمی دانم مفهوم این رفتارها چیست. به زودی و با قدرت تمام از طریق مجامع قضایی پیگیر این موضوع و این اتفاق خواهم بود...»

 

وقایع اتفاقیه:

+ بابا بذارین حبیب زندگیشو بکنه دیگه..بیچاره خونه زندگیشو تو لس آنجلس ول کرده اومده ایران شماهم...

+ دیشب فوتبالی ترین شب سال...آلمان قهرمان جام جهانی شد...ولی حیف مسی..هرچند شایسته ترین تیم جام آلمان بود.

+ مسی بهترین بازیکن جام،پوگبا بهترین بازیکن جوان جام،جیمز رودریگز آقای گل جام،مانوئل نویر بهترین دروازبان جام و گل تیم کیهیل در دیدار استرالیا-هلند بهترین گل جام جهانی 2014 شد

+ گل لیونل مسی به ایران هم 5 امین گل برتر جام جهانی 2014 شد

+ بااخلاق ترین تیم جام هم کلمبیا شد و بعداز یک ماه پرونده جام جهانی 2014 برزیل هم تمام شد و به تاریخ پیوست...


برچسب‌ها: بازداشت حبیب, آمار جام جهانی 2014, قهرمانی آلمان, وقایع اتفاقیه, محمدرضا محبوبی
[ دوشنبه بیست و سوم تیر 1393 ] [ 3:15 بعد از ظهر ] [ محمدرضا ]
دنیای موسیقی و خوانندگی دنیای پر رمز و رازی است. بسیاری از اشخاصی که در این ورطه ی هنری فعالیت می کنند روحیات مختلفی دارند، اما در یک چیز شریک اند، زبان گفتارشان موسیقی و ترانه است،  خلق می کنند و می نوازند و برای دیگران به اجرا می گذارند.


به گزارش انتخاب؛ گاهی با یک اثر  از درد و رنج یک ملت می کاهند و گاهی با دیگری غرور ملی را در میان قلب شان زنده می کنند، گاهی عاشق می کنند و گاهی از دل عشاق می گویند. چه بگوییم که در این دنیای بی انتها و بی وسعت می شود سطر ها نوشت از اعجازش از رمز و راز آلوده بودنش، از تاثیراتش، از هنرمندانش، اما نیک است اکنون به سراغ خالق های این هنر دل افروز برویم. بسیاری از هنرمندان این عرصه هنری بسیار نام آشنا و مشهور هستند و در موردشان مطالب زیادی گفته شده اما ما تصمیم داریم به سراغ نام آشنا هایی برویم که کمتر کسی از آن‌ها و از سرگذشت و شخصیت شان می داند. یکی از این چهره‌ها محسن چاووشی است. اگر شما هم از طرفداران او هستید با ما همراه و هم نگاه شوید تا کمی بیشتر از او بدانیم.
 

محسن چاوشی حسینی (ترانه سرا، آهنگساز ،تنظیم کننده و خواننده پاپ و راک) در  ۸ مرداد ۱۳۵۸ در خرمشهر متولد شد.  وی فرزند پنجم خانواده و دارای دو خواهر و سه برادر بوده و این خانواده اصالت کردستانی دارند. اما با توجه به شرایط کاری پدر خانواده (محمدرضا چاووشی) که کارمند شرکت نفت بود به خرمشهر مهاجرت کردند و محسن در خرمشهر متولد شد. خانواده چاووشی تا اولین سالهای جنگ و زمانی که محسن ۴ ساله بود در این شهر زندگی کردند و گفته می شود که در سال 61 مادر و خواهرش را طی بمب باران هوایی از دست داد. نهایتا با شدت گرفتن حملات ارتش عراق ناگزیر به مشهد مهاجرت کردند و تا 14 سالگی محسن آنجا باقی ماندند. بعد از مشهد نوبت تهران بود که زندگی هنری محسن چاووشی در این شهر شکل گرفت. او پس از دریافت دیپلم حسابداری و اتمام دوره سربازی، فعالیت حرف‌های خود را در زمینه موسیقی آغاز کرد.
بقیه در ادامه مطلب + وقایع اتفاقیه

برچسب‌ها: محسن چاوشی, زندگینامه محسن چاوشی, برزیل و آلمان, وقایع اتفاقیه, محمدرضا محبوبی
ادامه مطلب
[ سه شنبه هفدهم تیر 1393 ] [ 10:45 بعد از ظهر ] [ محمدرضا ]
چهره هشت تيم راه يافته به مرحله يک چهارم نهايي جام جهاني مشخص شده است و با حذف چهار تيم ديگر، تا بامداد يکشنبه تيم هاي راه يافته به مرحله نيمه نهايي جام جهاني مشخص مي شوند.

پايگاه اينترنتي بليچرريپورت در گزارشي 10 ديدار زيباي جام بيستم را معرفي کرد که ديدار ايران و آرژانتين که با برتري يک بر صفر ياران مسي به پايان رسيد در اين فهرست در رده ششم قرار دارد.

1- هلند 5 – اسپانيا يک

2- آرژانتين 3 – نيجريه 2

3- استراليا 2– هلند 3

4- پرتغال 2 –آمريکا 2

5- سوئيس 2 – فرانسه 5

6- ايران صفر – آرژانتين يک

7- انگليس يک – ايتاليا 2

8- آلمان 2 – غنا 2

9- برزيل 3 – کرواسي يک

10- فرانسه 3 – هندوراس صفر



**ايران صفر – آرژانتين يک


درست است که اين ديدار يک گل داشت اما اين ديدار يکي از جذاب ترين ديدارهاي جام بيستم بود که با سوپرگل مسي در لحظات پایانی به نفع آرژانتين به پايان رسيد. ايران که نسبت به حريف خود شانس کمتري در اين ديدار داشت بدشانس بود که نتوانست حداقل يک امتياز از اين ديدار کسب کند.

 

 

 

 

 


برچسب‌ها: بازی ایران و آرژانتین, زیباترین بازی جام جهانی, وقایع اتفاقیه, محمدرضا محبوبی
[ شنبه چهاردهم تیر 1393 ] [ 3:4 قبل از ظهر ] [ محمدرضا ]

علیرضا حقیقی دروازه بان تیم ملی فوتبال در صفحه رسمی خود در فیس بوک نوشت:

یکمی باهاتون حرف دارم !

اول : ما همه ی تلاشمون رو کردیم ، ولی نشد !

دوم : مرسی از اونایی که مارو حمایت کردن ، واقعا دمشون گرم

سوم : الان اینجا 4 صبح ، از بَسکی کامنت های فحش خوندم هنوز خوابم نبرده ! واسه همین موضوع دیگه تصمیم گرفتم فیسبوک نیام و این پیج رو به یکی از هوادارانم ( دوست صمیمی ) خواهم داد و از این به بعد به جزء یک پروفایل شخصی هیچ پیجی در فیسبوک ندارم ...

مرسی از فحش هایی که به پدر مادر بی گناهم دادین .

وقایع اتفاقیه:

+ واقعا بعضی از ما ایرانیا خیلی بیشرفیم...درعین حال که بی شرفیم مث گربه میمونیم...چشامونو میبندیم رو خوبی ها...آهای اونایی که فحش ناموس به علیرضا حقیقی دادید؛مگه یادتون رفته این همون دروازبانیه که مقابل نیجریه با چندعکس العمل عالی دروازه مارو بسته نگه داشت....این همون آدمیه که مقابل آرژانتین تک به تک هیگواین رو با شجاعت جلوش ایستاد وگرفت،اینقدر موقعیت از مسی و دیماریا و روخو وآگوئرو گرفت و سیوهای عالی انجام داد که بهش لقب عقاب جدید آسیا دادید...یادتون رفته؟؟ تو این گل هایی که مقابل بوسنی خورد کدوم رو مقصر بود؟؟که اینجوری باید بهش فحش بدید؟

 + علیرضا حقیقی عزیز تو بخاطر بازی شجاعانت تو جام جهانی برای همیشه تو قلب من میمونی

 + من تاحالا سه بار واسه تیم ملی اونقدر ناراحت شدم که کلافه شدم وحوصله هیچکاری نداشتم..یکی جام ملت های آسیا سالی که ایران مقابل کره در یک چهارم تو ضربات پنالتی باخت ...یکیم بازی ایران-مکزیک تو جام جهانی 2006 که نیمه اول خوب بودیم اما نیمه دوم بد شدیم...یکیم پریشب موقعی که حذف شدیم...خیلی کلافه شده بودم:(((

 + ماه رمضان پسفردا شروع میشه و دوباره تغییر ساعت کار ما...اصلا حوصلشو ندارم...

 + روزهای گرم سال...دمای بالای 45 درجه...واقعا طاقت فرسات


برچسب‌ها: فحاشی به علیرضا حقیقی در فیسبوک, ایران و بوسنی, وقایع اتفاقیه, محمدرضا محبوبی
[ جمعه ششم تیر 1393 ] [ 6:54 بعد از ظهر ] [ محمدرضا ]
درود بر بچه های با غیرت ایران که 90 دقیقه مقابل آرژانتین با اون همه ستاره پایاپای بازی کردن اما فقط 2 دقیقه در مقابل لیونل مسی بهترین بازیکن جهان کم آوردن....آفرین بچه ها....حتی اگه حذف بشین برای ما قهرمانین...

 

وقایع اتفاقیه:

+ داشتم از هیجان میمردم....اصلا باورم نمیشد این ایرانه که داره اینجوری بازی میکنه و مسی ودیماریا و هیگوین و غیره هیچکاری نمیتونن بکنن....

+ خونه دوستم بازیو میدیدم...واسه اون هت دژاگه که دروازبان آرژانتین فرستاد کرنر فکر کردم گل شد چنان هوا پریدم که نگو..اما در فرود دچار نقص فنی شدم و پام رفت تو سینی چای و قندون با قندش ولو شد وسط اتاق...خوبه چای رو خورده بودیم وگرنه سوخته بودم

+ این داور نامرد پنالتی ما رو نگرفت وگرنه الان آرژانتین رو متوقف کرده بودیم

+ دوستای خوبم بهزاد و نیما که امشب بازی رو خونه اون میدیدم فرداصبح(یکشنبه)عازم خدمت مقدس سربازی میشن..بهزاد اصفهان و نیما نیشابور....براشون آرزوی موفقیت میکنم...


برچسب‌ها: ایران وآرژانتین, جام جهانی 2014, مسی, وقایع اتفاقیه, محمدرضا محبوبی
[ یکشنبه یکم تیر 1393 ] [ 1:9 قبل از ظهر ] [ محمدرضا ]
........ مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

این یه وبلاگ شخصیه وتقریبا از هر موضوعی توش گذاشتم....همه چیز در مورد من تو پروفایلم هست
امکانات وب