broken heart

عشق فقط یک کلام.....حسین علیه السلام

منم اینبار دیگه صبرم تموم شد وگفتم :اولا هوا گرمه دوما چرا فقط به من گیر میدی؟اینهمه دخترا بامانتو کوتاه وتنگ میان هیچیشون نمیگی خداییش اندک دست لخت من تحریک کنندست یا اون چیزای دخترا با اون مانتوشون؟؟؟؟(منم پاک زده بودم به سیم آخرا!!!!)

سریع گفت:نه کی گفته؟من به اونام تذکر میدم.قانون دانشگاه باید رعایت بشه.

گفتم باشه پیش قانون گردن مااز موباریک تر.حالا بذاربرم دیرم شده عصربالباس درست حسابی میام!!!

باخودمم واقعا عهدکردم که عصر آستین بلندبپوشم .رفتم توکلاس بعداز 5دقیقه یکی ازبچه هایی که پارتیش تودانشگاه کلفته وبردن اسمش جایز نیس باتیشرت اومدسرکلاس.بهش گفتم حتما نگهبانه بت گیر داد؟آره؟

باقیافه حق به جانبی گفت:به من؟؟؟مگه کسی میتونه تودانشگاه به من گیر بده

منو میگی تا "هم فیها خالدونم"سوخت!!باخودم گفتم .توبمیری عصر که سهله فردا وهرروزی که کلاس داشته باشمم با تی شرت میام.

آخه چرا؟اگه قانونه باید برای همه یکی باشه..اینهمه دم از علی وحکومت عدلش میزنن ولی خودشون یکیش رو رعایت نمیکنن.همم اینجورن از ارگان کوچیک تابزرگ جامعه.عدل کجابود؟مساوات کجابود؟اینا همش حرفه اما عمل...نچ

دوترم پیش یکی ازدخترای کلاس تودرسی مشکل داشت ازم خواهش کرد که تویه کلاسی یادش بدم.منم قبول کردم ویه کلاس پیدا کردیم وداشتم یادش میدادم که دراین حین حراست رسید.(خداییش فاصله قانونیم رعایت شده بود)بهم گفت:شما مجوز دارین؟گفتم :بله؟واسه چی؟گفت واسه حضور یه دختر وپسر تویه کلاس باید ازحراست نامه داشته باشین.گفتم نه والا یه دقه اومدم این مطلبو یادش بدم برم.تو کتش نرفت مارو بیرون کرد ازکلاس مام رفتیم کتابخونه.بگذریم که اونجام گیر دادن و...کلا دختره به غلط کردن افتاد گفت بیخیال این مطلب.نمرشو نمیخام!!

اتفاقا شنبه دوهفته پیش همون آقا پسر پارتی کلفت رو دیدم که تو یه کلاسی با دختری نشسته بود وبی هیچ کتابی داشتن باهم حرف میزدن.درش بسته بود ولی کلاش انتهای راهرو ساختمان 1 بود که میدونین شیشه داره توش پیداست!همون آقاهه اونروزیه(حراست)داشت سرکشی میکرد.گفتم وایسم ببینم چی میشه.تا در کلاس اینارو باز کردو دیدشون بهش گفت ببخشید..ودر کلاسو بست ورفت...ومنم وارفتم!!!

خداییش میبینید؟اینم از قانونی که باید برای همه یکسان باشه..منکه لج کردم هروقتم گیر بده کاری میکنم خودش به غلط کردن بیفته

ببخشید سرتونو درد آوردم.نظر یادتون نره

نوشته شده در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 7:24 بعد از ظهر توسط محمدرضا|



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت